به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15

Threaded View

  1. #13
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 مهر 94 [ 19:19]
    تاریخ عضویت
    1391-9-06
    نوشته ها
    1,013
    امتیاز
    19,589
    سطح
    88
    Points: 19,589, Level: 88
    Level completed: 48%, Points required for next Level: 261
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second ClassSocialOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    5,188

    تشکرشده 3,056 در 916 پست

    Rep Power
    198
    Array
    خواهر خوبم به همدردی خوش امدید . ازدواجتون رو بهتون تبریک میگم . با نظر دوستان موافقم حتما به کمک یک روانشناس روی خودتون کار کنید و اعتماد به نفستون رو به دست بیارید و پرخاشگریتون رو تعدیل کنید . ولی شرایط پدر مادرتون هم سعی کنید درک کنید اگر سعی کنید اینکار رو بکنید درگیریهای شما هم کمتر خواهد شد با توضیحی که از خانواده مادر بزرگتون دادید مشخص میشه که پدر مادرتون به دلیل ترسی که داشتند این همه سخت گیری رو در قبال شما انجام میدند و این فقط به دلیل علاقه ای هست که به شما دارند ولی از راه غلط که از نظر خودشون درسته . مادرت کارهایی رو که وظیفه خودش میدونه به نحو احسن انجام میده و از بیشتر از اون اطلاعی نداره . الان شما یک فرد موفق و تحصیلکرده ای و در صدی از این موفقیت رو مدیون خانواده ات هستی . برادرت درست میگه بعضی از رفتارهای اونها به رفتار خودت برمیگرده .و باز رفتارهای شما به رفتارهای اونها بر میگرده . یعنی یک دور تسلسل معیوب . شما میتونی به کمک مشاور و با اصلاح رفتارهای خودت به اصلاح عکس العملهای اونها هم کمک کنی . مثالی از خودم میزنم منم در دوران مجردی مشکلاتی داشتم . مشکلات من شبیه مشکلات شما نبود ولی باعث از بین رفتن اعتماد به نفسم شده بود . شاید بهتر باشه بگم مشکلاتی که مادرم و پدرم داشتند و باعث ایجادش خواهر برادرهای بزرگترم بودند باعث شده بود نسبت به من کاملا بی توجه باشند . و خیلی هم دوستم داشتند و به زعم خودشون من رو بچه خیلی خوبی میدونستند که کاری به کارشون ندارم و دردسری براشون ایجاد نمیکنم . ولی نمیدونستند که من هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی نیاز به توجهشون دارم . این باعث شده بود که اعتماد به نفسم رو از دست بدم . خودم رو فرد خیلی ضعیفی میدونستم چون مرتبا از طرف خواهر برادر بزرگترم تحقیر میشدم . شاید هم به دلیل حسادتشون بود ولی باعث میشد که ازشون متنفر بشم . حتی زمانی هم که میخواستم ازدواج کنم با حسادت و سنگ اندازیهای اینها مواجه شدم . ولی همسرم مثل یه ناجی مقابلشون ایستاد و کنارشون زد . شاید به همین دلیل عاشقش شدم . چون نشون داد که بی ارزش و ضعیف نیستم و حاضره به خاطر من هر کاری بکنه .

  2. 2 کاربر از پست مفید واحد تشکرکرده اند .

    هم آوا (دوشنبه 22 دی 93), شیدا. (دوشنبه 22 دی 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 04:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.