وای فدای یار عزیز چقدر نوشته هات بهم ارامش داد واقعا ممنوننم ازت خیلی زیبا نوشتی انگار خیلی خوب شرایط منو درک کردی و متوجه اوضاع احوال روحی من شدی واقعا ازت متشکرم بخاطر لطفی که بهم کردی حس خوبی بهم منتقل کردی
خیلی بیشتر از چندبار نوشتتو خووندم تاثیر خوبی داشت روم
درمورد گذشته هم همونطور که شما گفتی نمیشه فراموش کرد اما به قولی میشه ته نشنین کردش الان که نوشتتوخوندم واقعا حس بهتری بخودم پیدا کردم به نوعی بهم قدرت دادی انرژی مثبت
الان فقط دوست دارم برای ارشد ثبت نام کنم که بتونم در کارم ادم موفقی بشم درمورد ترس از صحبت کردن تو اجتماع میخوام کلاسای فن بیان شرکت کنم شاید تاثیر خوبی داشته باشه و ترس منو یکم کاهش بده
فقط یه چیز میمونه اون دوستی با جنس مخالفه بخدا هرجور شده امتحان کردم یه مدت تنها بودم خیلی بهم فشا رمیمد از لحاظ روحی میخام بدونم اگه دوستیام در یه چارچوب خاص باشه که بخودم لطمه ای نزنه از نظر شما ایرادی نداره؟اخه واقعا تنهایی برام خوب نیست یه جورایی حس میکنم تنها بشم میرم تو خودم افسردگی میگیرم بیرون میریم حسرت میخورم باز اگه با کسی دوست باشم و دوستیم تو چارچوبش باشه شاید بهتر باشه بازم نمیدونم البته اگه اشتباه فکر میکنم توروخدا راهنماییم کنید
بخدا خیلی دوست دارم ازدواج کنم اما موقعیت خیلی سرراهم قرار نمیگیره با این که موقعیت کاری خوبی دارم و به ظاهرم هم اهمیت میدم فکر نکنم چیزی کم داشته باشم شاید یکی از دلایل رو اوردن به دوست همین بحث اینده و ازدواجم باشه که در تصورات خودم شاید این روابط ختم به ازدواج بشه یا شاید یکی از این پسرها ازمن خوشش بیاد و بخواد بهم پیشنهاد ازدواج بده البته در شرایطی که رفتار درست از خودم نشون بدم و عجله نکنم نمیدونم به هرحال باخوندن نوشته فدایی یار حس تازه ای در من بوجود امد![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)