آبی جان تو واقعا کار پیدا نکردی؟
ببین من تا دوماه پیش درونا علاقه ای به کار کردن نداشتم و انقدررر بلندپروازی میکردم که اصن دلم نمیخاست برم سر ی کار معمولی
و خیلی حس بدی داشتم نسبت به تو خونه موندن. احساس خفگی میکردم و حتی از مادرم با اینکه کار خاصی با من نداشت حرص میخوردم و ناراحت بودم.
ی روز دیگه حوصلم سر رفت و گشتم دنبال کار و خیلی راحت ی جای معمولی با حقوق معمولی و کار معمولی پیدا کردم و با اینکه خیلی توی راه هستم موقع برگشت و دیر میرسم خونه اما حالم بهتر از زمانیه که تو خونه مونده بودم.
من فک میکنم احتمالا خودت عمیقا نمیخای بری سرکار وگرنه کار معمولی به راحتی پیدا میشه.
پرکردن وقتت با ی شغل معمولی و ی حس نسبتا خوب بهتر از تو خونه موندن به امید ی کار خیلی خوب و داشتن احساس و افکار بد و مشکل با مادرته.








علاقه مندی ها (Bookmarks)