ببین از چی خوشش میاد همونو بهش بده سرگرم شه
مثلا - ماسک میوه و این چیزا سرچ کنی هم خودت بذاری رو پوستت هم مامانت بذاره
یا سرگرمش کن به زیبایی مثلا لاک مانیکور و این چیزا.
یا اگه به دعا و قران علاقه داره ذکر و این چیزا براش پیدا کن بگو دعای خیر مادر برای بچه مستجاب میشه منو دعام کن
مامان تو رو نمی دونم
اما مامان من اگه بود اینطوریا میشد سرگرمش کرد یه مدت زمانی مثلا چند روز تا بعد بگرده ادم یه چیز دیگه پیدا کنه
راستی راستگو نباش هر کار می کنی نمی کنی رو با جزییات به مامانت نگو که همونا رو بعدا نزنه تو سرت
راه حل میشل درسته محبت کنی خیلی خوبه. چون واکنشش عوض میشه. حداقلش این میشه که تعجب میکنه. اما تغییر کردنش سخته مگه اینکه خودش از نور محبتی که بهش بتابونی خوشش بیاد و بخواد تغییر کنه.
حالا باز خوبه که می خواد تدریس کنی پز بده! دروغ نمی ره پشت سرت بشینه بگه تو شاخ در بیاری بعدا که بشنوی!
رشته ات هنر مگه نبود؟ چرا نمایشگاه نمی ذاری؟ هر سال یا دو سال یه بار نمایشگاه بذار. فروش هم رفت رفت نرفت هم نرفت حداقل اعصابت راحته مامانت هم می تونه پز بده که هنرمندی
یه چیز دیگه مامانت از کار کردن تو چی می خواد؟ می خواد چی بهش بدی؟ پول اعتبار داماد و ...؟
اگه ادم عاقلیه و فقط مهربان نیست ببین چه منافعی براش مهمه و سعی کن اون منافع رو در نظر بگیری و بهش بدی. باهاش یه جورایی به توافق برس ادم عاقل و منفعت طلب هم میشه بالاحره باهاش توافق پیدا کرد.
اما اگه نمی تونه بهت محبت کنه منبع محبتت رو یه جای دیگه بذار. حتی همون ابی که توش شنا میکنی. وقتی شنا می کنی تصور کن بهت انرزی و روج و شادی می ده و شفاف و زلالت می کنه.
ببخشید ابی جان من هر وقت لنگ می مونم دست به دامن تصورات میشم. نمی دونم شاید برای تو هم جواب بده
مثلا وقتی تو ترافیک بمونم البته اگه خیلی اعصابم خورد نباشه که فکری برام بمونه تصور می کنم اسفالت خیابون ابه و گیاهای کنار خیابون درختای بلند ترن و دارم توی یه وسیله ی نقلیه روی اب حرکت می کنم
مثلا اگه مامانت نق می زنه میاد جلوت میشینه که خوب حرصت بده می تونی یه کار دیگه ای کنی به جای اینکه اذیت کنی خودتو. مثلا می تونی مامانتو یه مامان تپل مهربون نق نقو تصور کنی. یا حتی یه خرگوش بامزه ی تپل که داره تند تند نق می زنه. بعدش هم می تونی بیشتر دوستش داشته باشی
ابی منم مامان خوبی نداشتم اما واقعیت اینه هیچکس از خودشون بدبخت تر نیست. ممکنه من و تو در اثر کارا و رفتارای اونا نتونسته باشیم ازاد و سیال و شاد بزرگ شیم مثل خیلی های دیگه. ممکنه نتونسته باشیم دختر کوچولوهای لوس باشیم. ممکنه هم نتونیم یه همسر باشیم یا حتی مادر بچه ی خودمون باشیم. نمی دونم. ممکن هم هست همه ی اینا رو بتونیم یه دفعه ای تو یه سال داشته باشیم. اما هر زشتی ای که از مادرمون بهمون رسید منبعش از درون خودشون بود. منظورم اینه که اگه تو اینهمه ناراضی هستی از مادرت ببین خودش چقدر از خودش می تونه متنفر و ناراضی باشه. چون وقتی یکی می خواد یکی دیگه رو زشت کنه منبع زشتی درون خودشه. ببین چقدر عذاب می کشه از حمل این همه زشتی. مطمن باش خودش از همه بیشتر در عذابه.
خواهرات یا نمی دونم نوشتی برادرات ازدواج کردن. حوب چندین خانواده ی جدید بهتون اضافه شده و فامیل های جدید. بهشون بگو می خوای ازدواج کنی و می خوای کمکت کنن و هر کسی که می تونن رو پیدا و معرفی کنن. روشش رو بعدا تاپیک بزن بپرس از دوستان. مثلا نوشته بودن مهمانی می دن دختر پسر اشنا میشن. اینا رو نمی دونم.
بی اعتنایی تنها شاید کافی نباشه. خودت در درونت ناراحتی که ازدواج نکردی. می دونم و درکت می کنم. من ناراحتم که چرا عشق ندارم. راستش جدیدا فکر کنم درد شکست عشقی هم که می گن بهم اضافه شده که انقدر بی حد دارم بی طاقتی می کنم. اما اگه در درونمون این ها رو ضعف ندونیم خوب اسیب پذیر نمیشیم.
راستی بعضی وقتا نه همیشه ها. بعضی وقتا هم می تونی میوه و اینا پوست بکنی یا چیزی که دوست داره بخوره. بذاری جلوش وقتی می بینی وضعیتش اینطوریه که می خواد شروع کنه به ازار.
ببین ابی منم مثله تو هستم. ولی واقعیت اینه که فرصت ها زیادن خیلی زیادن. راه ها هم زیادن. ادم وقتی حالش بده یا خیلی تحت فشاره نمی تونه ببینه اینا رو.
هر کی یه دردی داره. تو هم مامانت مشکلت بوده. می دونم دردناکه. خیلی دردناکه. ولی بپذیرش. حداقل اروم میشی. هر قدر ادم بیشتر دست و پا بزنه بیشتر فرو می ره توی ناراحتی هاش. بپذیر مادرت این بوده در گذشته. و بدون هیچکس از خودش بیچاره تر نبوده. درسته کمی از تلخی هاشو به تو هم داده اما منبع تلخی رو خود خودش داره اینور اونور می بره. اون خیلی خیلی از تو حالش بدتره.
تو فقط مسوول خودتی. هر قدر می تونی به ارامش و شادی خودتو نزدیک تر کن.
- - - Updated - - -
اگه مادرت ناخوشاینده چرا بخوای مثل اون باشی؟ خودت عالی هستیاگه مثل مادرم بودم شاید تحمل رفتارش برام راحتر بود ولی الان واقعا اذیت میشم دیگه تحمل ندارم خیلی سخته!








علاقه مندی ها (Bookmarks)