سلام عزیزم
منم با آنیتا موافقم ... در واقع شما کاری نمیتونی بکنی و نمیتونی پدر رو تغییر بدی .. همچنین نمیتونی برای مادرت جای همسرش باشی...منم یه جوری همین مشکلو داشتم.. باعث شد از خانواده جدا بشم و زندگی تنهارو انتخاب کردم .. چون در واقع من شده بودم همسر مادرم و میتونم بگم زندگی خودمو رها کردم و درگیر مشکلات اونا شدم...اما میدونی هیچ چیز تغییر نکرد جز آسیب به خودم...الان میفهمم من مسئول سنگ صبور بودن مادرم یا حل کردن مشکلات و اروم نگه داشتن وضع خونه نبودم... اشتباه ازدواج پدرم بود که باید پیش مادر پدرش میموند و هرگز ازدواج نمیکرد و انتخاب اشتباه مادرم... چرا من تاوان پس بدم... شاید به نظر خودخواهانه بیاد اما کسایی میتونن درک کنن که واقعا این مسئلرو لمس کرده باشن...بهترین کار اینه سکووت و اینکه واسه خودت زندگی کن میدونم سخته اما میشه...الان دیگه دلم براشون میسوزه واقعا میسوزه .. هر دوشون ادمای مهربونو خوبین اما اشتباه با هم ازدواج کردن...شمام همینه... به فکر خودت باش ... این راهو من رفتم جز افسردگی و غصه و ... هیچ تغییری نیست... اگه سرایط داری یه شهر دیگه برو دانشگاه و بمون... نظرم کارشناسانه نیست اما به عنوان کسی که دیگه 29 سالم شده و از نوجوونی با این مسئله درگیر بودم و خیلی روش هارو امتحان کردم دارم بهت میگم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)