سلام آبی بیکران عزیز
از صحبتات میتونم تا حد زیادی حالت رو درک کنم،
من خودم با مادرم اونطور که میشل جان گفتن نتونستم رابطه خیلی صمیمی برقرار کنم، ولی میدونم که راه حل میشه واقعا جواب میده ، چون منم امتحان کردم و جواب داده...
اگه فعلا نمیتونی مادرت رو در آغوش بگیری ،حق داری، می فهمم چی میگی. چون تا حالا همچین چیزی رو نداشتین بین خودت و مادرت
به نظر من فعلا روی بقیه مسائل کار کن،یعنی با صحبت کردن و دردودل کردن با مادرت شروع کن، کم کم... که رابطتون بهتر شد راحت تر میتونی در آغوشش بگیری
همونطور که میشل عزیز گفت کمی هم سو با مادرت پیش برو... باهاش دردودل کن و بگو که خودم هم میدونم اشتباهاتی داشتم...
یه چند روزی از خودت دفاع نکن! بذار ببینیم نتیجه ای میده یا خیر
من خودم می بینم وقتی که مادرم از یه چیزی ناراحته،و میاد پیشم دردودل میکنه ،حتی اگه خیلی کارش درست نیست ولی وقتایی که منم تاییدش میکنم یه کم و ابراز ناراحتی میکنم از اون مسئله،می بینم که انگار آرومتر میشه!
تا وقتی که واسش دلیل و توجیه و راه حل میگم!
عزیزم،ما دیگه نمیتونیم خیلی وضعیت رو تغییر بدیم، یا ازشون بخوایم که ما رو بیشتر درک کنن، مطمئنا اونا از نظر خودشون محق هستن برای گفتن بعضی حرفا و...
پس ما فقط می تونیم از طرف خودمون درکمون رو بیشتر کنیم و تلاش کنیم برای بهتر شدن رابطه،
فکر میکنم میشل حرفای خوبی زد، با توجه به شرایط خودت، و با درنظر گرفتن فرهنگ خودتون،میزان صمیمت بینتون، اونا رو بکار بگیر
موفق باشی![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)