دوست عزیز
شما چرا ترس از نفرین دارید؟ مگه از نظر خودتون واقعا در حقشون بدی می کنید؟ مگه ته ته دل خودتون با حرفای همسرت (در مورد ناسازگاری باهاشون) موافقید؟؟در مورد اینکه چرا شوهرم نفرینش میگیره این هست که با همسر خدابيامرز هم همین مشکلات رو داشتن که الان با من دارن و میگن چون من و خانواده ام نفرینش کردیم جوون مرگ شد
ببخشید این جمله همینجوری تو ذهنم اومد بگم!
ولی میشه هم اینطور فکر کرد که خدا اون خانم رو دوست داشته و از دست این خانواده نجاتش داده!!! والااا !!
نه اینکه شما این حرفو به همسرتون بگید ها!! چون ما اصلا با هیچ شناختی از اون خدابیامرز و همسر شما نداریم، ولی شما اینقدر ترس از نفرین نداشته باشید
شما توکل به خدا داشته باشید،و راه درست رو در زندگی پیش بگیرید خدا شما رو عاقبت بخیر میکنه
اما در مورد مشکلتون با همسرتون، میدونم خیلی سخته با خانواده ای که کلا بدبین هستن زندگی کرد، ولی به نظر من شما سعی کنید فرصت بدبین بودن رو ازشون بگیرید
مثلا تو جمع های فامیل شوهرتون بگید که خیلی دوست دارید مادرشوهرتون بیان منزل شما،ولی اونا فکر میکنن من تو زحمت میفتم،درصورتیکه من خیلی دوستشون دارم و... به مادرشوهرتون هم بگید
وقتی میان خونتون خیلی از اومدنشون ابراز خوشحالی کنید!
هر ازگاهی از خانواده همسرت جلوی همسرتون تعریف کنید! از خوبی های مادرشوهرتون بگید مثلا...
از شوهرتون هم تعریف کنید، بهش بگید که الان او خانواده اش محسوب میشه، در مرحله بعد مادرت و پدرت و بقیه هستن
اعتمادش رو جلب کنید،
اگه گفت پولات رو میخواستی به مادرت بسپری،بهش بگو مهمترین دارایی من تو زندگی تویی! نمیخواستم که بعد از مردنم زحمتی برات درست کنم و..
الانم به خودتون برسید تا زودتر حالتون بهتر بشه، اصلا هم وقتی حرف از نفرین میزنه شما جدی نگیرید! ولی در عوضش شما همون موقع دعاش کنید!
شاید سخت باشه ولی به نظر من امتحان کنید
امیدوارم به زودی روزای خیلی خوبی کنار همسرتون داشته باشید![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)