سلام دوستان.ممنون
راستش دیگه مساله حفظ زندگیو این حرفا نیست.
از اول از همون چهارسال پیش هم عشق آتشینی بهش نداشتم.حالا هم که کامل سرد شدم.چند روز پیش خواب دیدم کنار دوستم وایستادا و میگن و میخندن.از خواب پریدمو از خدا خو استم مسیر طلاقمو برام هموار کنه.
من قبلا خیلی با شوهرم جلسات دونفری گفت گو داشتیم.مثلا اوضاع جامعه و این حرفها.مثلا به من میگفت چیه زنها و دخترا خودشونو اینطوری درست میکنن که مردا رو تو خیابون تحریک کنن.بعد هم میگفت انقدر لباساشون تنگه که مردها با یه نظرم تحریک میشن و این تحریک شدنها عادیه.من هم بهش میگفتم که نباید به همه زنها حتی تو خیابون دید جنسی داشت و اونها هم انسانند و بعد زن.اما میگفک تو مردها رو نمیشناسی.یعنی واقعا همه آقایون اینطورین؟یعنی هر زن زیبا یی رو دور و برشون ببینن تحریک میشن یا حتی خیال پردازی میکنن؟؟؟یعنی من مردها رو نمیشناسم
حس حسادت زیاوی هم به دوستم پیدا کردم.اینکه مورد توجه شوهرم بوده و .... من انقدر حساس شدم که هرزنی میبینم اول به رنگ پوست و موش دقت میکنم که روشن هست یا نه؟!!!! مثلا الان گلشیفته فراهانی رو بزاری کنار یه دختر که فقط سفید و بور اند کج و کوله باشه فکر میکنم اونی که سفیده خوشگله.چون شوهرم و مادرش این حسادتو در من به وجود اوردن.البته من اینو در خودم مخفی کردم.اما خیلی اذیت میشم
مادر شوهرم منظور خاصی نداشته از حرفاش یا لا اقل من اینطور فکر میکنم
میدونید با این دید گاه شوهرم نسبت به زن و زندگی مشترکمون کاملا از چشمم افتاده.برام قابل هضم نیست.از طرفی نمیتونم همیشه نقش عروسکشو داشته باشم که حواسم به عروسکهای دیگه نباشه.من قبل از اینکه عروسکش باشم زن و شریک زندگی اونم.گیرم که بزک جدید رو سر و صورتم پیاده کنم و چند صباحی نگام کنه.وقتی مساله فرهنگی و اون زن رو فقط به چشم زن میبینه و تحریک میشه بعدش چی؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)