دوست عزیزم این رو صادقانه میگم که از خوندن هدف های زندگیت لذت بردم. من خودم درگیر مشکلاتی تقریبا شبیه تو بودم.
در دبیرستان شاگرد اول منطقه بودم و با رتبه خوب دانشگاهی خوب و رشته خوب قبول شدم. اما متاسفانه به دلیل شرایط خوابگاه کلا به هم ریختم و هیچ چیزی از اون شاگرد درس خون تو دوران لیسانس باقی نمونده بود.
تمام کارم هرروز تا شب غصه خوردن بود نه درس خوندم و نه تفریح کردم، میرفتم سر کلاس و برمیگشتم خوابگاه یه جای خلوت پیدا میکردم و غصه میخوردم. همین باعث شد با معدل 13 فارغ التحصیل بشم و بدتر از اون اینکه به چشم بچه های دانشکده یک دختر تنبل درس نخون بیام.
اما تصمیم گرفتم اون تو ذهن خودم لکه ننگ رو پاک کنم، فوق لیسانس خوندم و تمام کم کاری های دوران لیسانسم رو جبران کردم. تمام تلاشم رو کردم که حسرت درس خوندن تا آخر عمر با من نمونه. اینو هم بگم که هنوز گاهی خودم رو سرزنش میکنم که چرا زندگیمو تباه کردم اما همین که فکر میکنم الان فوق لیسانس دارم و یک کار خوب در یک شرکت عالی و سر کار همه به من به چشم یه آدم کار بلد نگاه میکنند، اینا آرومم میکنه.
در مورد بچه هم شرایطمون مشابه بود. روزی نبود که با مادرم صحبت کنم و نپرسه که آیا از بچه خبری هست یا نه. حتا تهدیدم میکرد که دیگه با من صحبت نمیکنه یا پیشنهاد میداد تو به دنیا بیار من بزرگش میکنم تا تو به کارات برسی، اما من نمیخواستم در شرایطی بچه دار شم که فکرم مشغول کارهای دیگه است، دلم نمیخواست مادرم بچه ام رو بزرگ کنه و توانایی اینکه به خاطر بچه به خودم فشار روحی بیارم نداشتم، بنابراین جلوی همه ایستادم و گفتم بچه ماست خانواده ماست پس هروقت خودمون شرایطش رو داشته باشیم اینکار رو میکنیم.
خدا رو شکر الان زندگی ما شرایط پایدارتری داره، هم من و هم شوهرم کار خوب و ثابت داریم و بند بند وجودم هم برای داشتن بچه فریاد میکشه، الان میدونم که همه رویام اینه که بچه ام رو در آغوش بگیرم و دیگه نگران هدفهام یا آینده ام نیستم. الان داریم برای بچه دار شدن اقدام میکنیم و هر دو خوشحالیم.
از زندگی خودم گفتم نه اینکه بخوام بگم درست ترین کار همینه که من کردم و تو هم همین کار رو انجام بده، من درست ترین کار با توجه به شرایط خودم رو انجام دادم و از تصمیم راضیم .
این خیلی عالیه که اینقدر هدفمند هستی، من تحسینت میکنم. وقتی برای خودت هدف تعیین میکنی یعنی آدم بی انگیزه ای نیستی پس این فکر رو از خودت دور کن. به نظر من فقط فکرت مشوش و شلوغه و فقط باید اولویت بندی کنی و بهشون سر و سامان بدی. وقتی اولویت هات رو تعیین کردی به هیچ کس حق اظهار نظر و دخالت نده و نگذار حرفهاشون دوباره فکرتو در هم بریزه. از اینکه مشکلات اول ازدواجت رو به کسی نگفتی معلومه دختر قوی ای هستی، پس اینبار هم میتونی








علاقه مندی ها (Bookmarks)