به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 22 شهریور 96 [ 16:19]
    تاریخ عضویت
    1391-12-07
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    3,752
    سطح
    38
    Points: 3,752, Level: 38
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 107 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    دوست عزیزم این رو صادقانه میگم که از خوندن هدف های زندگیت لذت بردم. من خودم درگیر مشکلاتی تقریبا شبیه تو بودم.
    در دبیرستان شاگرد اول منطقه بودم و با رتبه خوب دانشگاهی خوب و رشته خوب قبول شدم. اما متاسفانه به دلیل شرایط خوابگاه کلا به هم ریختم و هیچ چیزی از اون شاگرد درس خون تو دوران لیسانس باقی نمونده بود.

    تمام کارم هرروز تا شب غصه خوردن بود نه درس خوندم و نه تفریح کردم، میرفتم سر کلاس و برمیگشتم خوابگاه یه جای خلوت پیدا میکردم و غصه میخوردم. همین باعث شد با معدل 13 فارغ التحصیل بشم و بدتر از اون اینکه به چشم بچه های دانشکده یک دختر تنبل درس نخون بیام.
    اما تصمیم گرفتم اون تو ذهن خودم لکه ننگ رو پاک کنم، فوق لیسانس خوندم و تمام کم کاری های دوران لیسانسم رو جبران کردم. تمام تلاشم رو کردم که حسرت درس خوندن تا آخر عمر با من نمونه. اینو هم بگم که هنوز گاهی خودم رو سرزنش میکنم که چرا زندگیمو تباه کردم اما همین که فکر میکنم الان فوق لیسانس دارم و یک کار خوب در یک شرکت عالی و سر کار همه به من به چشم یه آدم کار بلد نگاه میکنند، اینا آرومم میکنه.

    در مورد بچه هم شرایطمون مشابه بود. روزی نبود که با مادرم صحبت کنم و نپرسه که آیا از بچه خبری هست یا نه. حتا تهدیدم میکرد که دیگه با من صحبت نمیکنه یا پیشنهاد میداد تو به دنیا بیار من بزرگش میکنم تا تو به کارات برسی، اما من نمیخواستم در شرایطی بچه دار شم که فکرم مشغول کارهای دیگه است، دلم نمیخواست مادرم بچه ام رو بزرگ کنه و توانایی اینکه به خاطر بچه به خودم فشار روحی بیارم نداشتم، بنابراین جلوی همه ایستادم و گفتم بچه ماست خانواده ماست پس هروقت خودمون شرایطش رو داشته باشیم اینکار رو میکنیم.

    خدا رو شکر الان زندگی ما شرایط پایدارتری داره، هم من و هم شوهرم کار خوب و ثابت داریم و بند بند وجودم هم برای داشتن بچه فریاد میکشه، الان میدونم که همه رویام اینه که بچه ام رو در آغوش بگیرم و دیگه نگران هدفهام یا آینده ام نیستم. الان داریم برای بچه دار شدن اقدام میکنیم و هر دو خوشحالیم.

    از زندگی خودم گفتم نه اینکه بخوام بگم درست ترین کار همینه که من کردم و تو هم همین کار رو انجام بده، من درست ترین کار با توجه به شرایط خودم رو انجام دادم و از تصمیم راضیم .

    این خیلی عالیه که اینقدر هدفمند هستی، من تحسینت میکنم. وقتی برای خودت هدف تعیین میکنی یعنی آدم بی انگیزه ای نیستی پس این فکر رو از خودت دور کن. به نظر من فقط فکرت مشوش و شلوغه و فقط باید اولویت بندی کنی و بهشون سر و سامان بدی. وقتی اولویت هات رو تعیین کردی به هیچ کس حق اظهار نظر و دخالت نده و نگذار حرفهاشون دوباره فکرتو در هم بریزه. از اینکه مشکلات اول ازدواجت رو به کسی نگفتی معلومه دختر قوی ای هستی، پس اینبار هم میتونی

  2. کاربر روبرو از پست مفید مهردخت تشکرکرده است .

    faezeh68 (دوشنبه 29 دی 93)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 مرداد 95 [ 14:02]
    تاریخ عضویت
    1393-5-18
    نوشته ها
    33
    امتیاز
    1,813
    سطح
    25
    Points: 1,813, Level: 25
    Level completed: 13%, Points required for next Level: 87
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    6

    تشکرشده 46 در 25 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چقدر شبیه من هستید... خیلی درکت کردم...منم 25 سالمه و تقریبا یه ساله که اومدم سره خونه خودم...اما حس ما کاملا شبیه همه.....داغونم از این سه سالی که واسه خراب نکردن وجهه شوهرم همه چیو تو خخودم ریختمو خودمو خورد کردم...الان انگار هیچ انگیزه ای واسه هیچ کاری ندارم....همش یه حس پشیمونی...همش میگم کاش برمیگشتم به سه سال پیشو باش ازدواج نمیکردم.....حس میکنم زندگی دو تاییمون خراب شده....فقط خاستم همدردی کنم...البته بگم من ارشدمم به هر جونکندنی بود گرفتم ولی الان از همیشه بی انگیزه ترم...چون به هر دری میزنم انگار واسه منی که این همه زحمت کشیدمو تو داشنگاه دولتی با معدل 18 مدرک گرفتم هیچ جایی واسه کار نیست... ولی دوستای مدرسه ایم که با تجدید قبول میشدنو با لیسانس پرستاری دانشگاه ازاد حسابی دارن کار میکننو این منم که زحمتام هیچ ارزشی نداشت........

  4. کاربر روبرو از پست مفید ماهک1 تشکرکرده است .

    faezeh68 (دوشنبه 29 دی 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: دوشنبه 26 بهمن 94, 19:57
  2. (توهم همه چیز دانی ) استفاده نادرست از شبکه های اجتماعی و توهم دانش
    توسط مدیرهمدردی در انجمن مهارتهای ارتباطی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 10 بهمن 94, 17:26
  3. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  4. به نظرتون از خدمات موسسه های ازدواج آستن استفاده کنم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 28 شهریور 90, 00:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 19:43 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.