خیلی وقتا که میام خونه و میبینم هیچکاری انجام نداده خیلی ناراحت میشم و دیگه احساسم واقعا بهش کم میشه اونم وقتی میبینه من سرحال نیستم و خیلی تحویلش نمیگیرم شروع میکنه به نق زدن و رابطمون بدتر میشه. دائما به روش میارم که تنبلی و کار نمیکنی و ... ولی همش توجیه میکنه و بهانه میاره. تا بهش نگم واسه شام غذا نمیذاره . 4 تا بشقاب و قابلمه رو میخواد بشوره جونش بالا میاد. واسه خونه خیلی خرج میکنم هرچی میخواد واسش میخرم ولی با اینکاراش خیلی دلزده شدم .هر وقتم در مورد کارای خونه باهاش حرف میزنم ناراحت میشه ، یه روز خوب میشه و کارا رو انجام میده دوباره از فرداش همین آش و همین کاسه.
من همیشه دوست داشتم زنی داشته باشم که یه باری رو از دوشم برداره نه اینکه قرار باشه من فقط واسش کار کنم و من حمالش باشم و خرجیشو بدم اونم تو خونه فقط استراحت کنه...
موندم چیکار کنم ...خیلی اشتباه کردم
----------------------
نمیدونم شاید من خیلی آرمانگرایانه فکر میکنم ولی من ذهنیتی که از یک همسر خوب داشتم این بودش که اگر زنم سره کار نمیره و تو خونه هستش مثل یک کدبانو باشه، یعنی هر روز به کارای خونه برسه،شام بذاره و منتظره شوهرش باشه تا از سره کار بیاد ولی خانم من وقتی از سر کار میام میبینم هیچ کاری نکرده نه به خودش رسیده و نه به کارای خونه وقتی هم بهش میگم بهانه تراشی و توجیه میکنه و اگر خیلی کلید کنم ناراحت میشه و قهر میکنه حتی یبار برگشت گفت شوهر خواهرای من تو خونه کار میکنن اونا هم غذا میذارن و ظرفارو میشورن میگه تو کارای خونه باید کمک کنی ولی خونه اونقدر کاری نداره که من بخوام بهش کمک کنم وقتی اون بیکاره و من میرم سره کار









علاقه مندی ها (Bookmarks)