دیروز خونش رفتم و ایشون گفتن.مسولیت کارش رو خودشو به عهده میگیره گفت بچه باید به دنیا بیاد.میگه گناه داره.و تو از من میخوایی ادم بکشم.بعدش گفت من هیچی ازت نمیخوام و اگه خواستی میتونی بری و تو جووونی و میتونی زندگی خوبی داشته باشی.من هم ناراحت شدم.بهم گفت این بچه حلال زاده س.هیچ اشتباهی نکردیم و ... .شاهد عقد موقت هم داریم.بهش گفتم به هیچ کس نگو .ابروم میره.اخه بابای من اگه بدونه منو میکشه.اونم قبول کرد.بعد شم گفت بچه رو من نگه میدارم .چون من بودم که همچین اشتباهی رو کردم.گریه کرد
دوستان راستش اون هیچ ادعایی نداره.و میدونه منم جووونم و هزارتا ارزو دارم.
مشاور بهم میگه بچه بدنیا بیاد.فراموشش کن.اخه وجدانم رو چی کار کنم.عذابم میده این کارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)