به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 33

Threaded View

  1. #23
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    253
    Array
    تو جلسه بعدی درمورد دلایل خودتون و خانم صحبت کنید.

    میتونید بهشون بگید که شما منظورتون از این جمله این بوده که نگرانید که ایشون تمام وقتشون و برای کارکردنشون بگذارند و هدفشون کسب مادیات بیشتره!
    ببینید هدفشون چیه؟ شاید صرفا دوست دارند مستقل باشند و مفید برای جامعه باشند، شاید از اینکه بیکار تو خونه بیشینن خوششون نیاد.

    بعدشم ایشون طبق گفته شما ارشد هستن، خب تصور کنید این همه سال درس خوندن که از حرفه و رشته خودشون استفاده کنند نه اینکه یهو حرفه اشون تغییر بدن.

    شما دو نفر مگه هم رشته نبودید؟ خب باهم کار کنید، اشکالش چیه؟
    باهم کار کنید و ساعات کاریتون و کمتر کنید و باهم به خونه برید.
    اینطوری تایم بیشتری برای باهم بودن خواهید داشت.
    بجاییکه وقتتون و با سایر همکاراتون صرف کنید باهمسرتون هستید.
    هم تو کار هم زندگی هردو باهم شریک هستید از این شیرین تر دیگه چی میخواید؟


    به این خوبی تایم ناهار و استراحت تو محیط کار خیلی راحت میشه باهمسر گذروند.

    حالا چون همسر کمک خرجتون هستن شما هم میتونید تو خونه بیشتر کمکشون کنید.
    .من این مدل زندگی و دیدم، یعنی زندگی پدر و مادرم، خیلی خوشم اومد، پدر مادر من توقعات خیلی بالا از زندگی نداشتن تا بسختی تمام وقنشون بذارن برای کار کردن، بعبارتی زندگی نکردن تا فقط کار کنند.

    کار کردن تا زندگی کنند.
    برای همین من این مدل زندگی و بیشتر میپسندم.

    مثلا دیدم برخی زن های فامیلمون وکه کلی درس خوندن بعد همسرانشون اجازه ندادن تو حرفه ای که درس خوندن کار کنند، اوایل زندگی که هنوز بچه هم نداشتن خیلی اذیت شدن، همش تو خونه بودن، میگفتن همش حوصله امون سر میرفت، ناهار و تنها میخوردیم، با در ودیوار حرف میزدیم!
    خونه دو نفره و چند نوبت تمیز کنیم دیگه! ؟
    چقدر خونه این و اون بریم، حرف تکراری بزنیم و.....!

    شب هم که همسرشون میومد خسته بوده وشام و استراحت! همین!

    بعدشم که بچه دار شدن، درسته کمی سرگرم شدن، اما این بچه تا 6-7سالگی هست باز دوباره همینطور که کم کم بزرگ میشه، مادر تنها تنها تر میشه! بچه مدرسه میره، دانشگاه میرهو....

    خب مگه یک زن چقدر عمر میکنه؟ که همش و باید به درو دیوار نگا کنه؟
    تا قبل ازدواجش وقتش و گذاشت برای رشته مورد علاقه اش، بعدشم نتونست استفاده کنه، باید بره ببینه به چه هنری علاقه داره اونو یاد بگیره چند سال باز عمرش و اونجا هدر بده، تا تو اون حرفه هنری، حرفه ای بشه تا بتونه کاری انتخاب کنه که مورد تایید شما باشه!

    ایشون با کم کردن ساعات کاریشون تو حرفه مورد علاقه اشون نمیتونن مورد تایید شما باشند؟

    ایشون دوست ندارن استاد دانشگاه بشند؟ اینطوری رشته خودشون هم دنبال کردن ازش دور نشدن.


    گفتید خانم ها نظرشون و بگند :
    بشخصه اولویت اولم صد در صد زندگیم خواهد بود
    ولی از طرفی دوست دارم تو حرفه ای که این همه براش درس خوندم کار کنم، چون مطمعنم اینقدر وقت بیکاری خواهم داشت که بتونم مقداریشو در حدی که بزندگی م صدمه نزنه و برای این کار اختصاص بدهم.
    حالا اگه با یک همرشته ازدواج کنم ازم بخواین کار نکنم یا تو این حرفه کار نکنم.

    کلی سوال ذهنم و مشغول میکنه که چرا خب با خودش تو یک محیط کاری کار نکنم؟
    بعدشم فکر میکنم رفته رفته با پیشرفت همسرم در حرفه امون، من پسرفت کردم، وقتی بعد چند سال خودم و با همسرم مقایسه میکنم با همکلاسیام مقایسه میکنم، میبینم من فقط درجا زدم ولی بقیه کلی پیشرفت کردن ، کلی پشیمون میشم که ای کاش همسرم بمن اجازه میداد تو رشته ام پیشرفت کنم.

    پشیمون میشم و دوست دارم برگردم بگذشته وراهم و تغییر بدم.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : جمعه 03 بهمن 93 در ساعت 10:52

  2. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (جمعه 03 بهمن 93), خوش خیال (جمعه 03 بهمن 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. دختری که باهاش قصد ازدواج دارم اذیتم میکنه...داره علاقم بهش کم میشه
    توسط ahmad13740512 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 تیر 94, 09:24
  2. احساس میکنم شوهرم ادم قدرشناسی نیست واین موضوع اذیتم میکنه
    توسط شاپرک 114 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 21:42
  3. نه خانواده ام حمایتم می کنند و نه شوهرم منو
    توسط دختر 7 در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 42
    آخرين نوشته: یکشنبه 25 اسفند 92, 14:54
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:27 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.