ممنون از دوست عزیز جناب فرهنگ .شما یه مقدار زیادی بنظرم منفی نگر هستید. توکل به خدا به نتیجه میرسیم.
ممنون از love less گرامی . اگر میخواستم با احساسات برخورد کنم که یا با احساسات اونو راضی میکردم و یا خودم راضی میشدم. منظورم از اینکه میگم بعد این همه بدبختی اصلا از دستش نمیدن اینه که میخوام به نتیجه برسیم. به نقطه ای مشترک.
زدن دفتر مشاوره یا کار هر روز در مراکز خیلی وقت و انرژی گیر هستش.
یا هیچ وقت هم من دوست ندارم همسرم منشی یا یکسری شغل هایی رو داشته باشه که ساده و ... هستند. حتی من اصلا دوست ندارم خانه دار محض باشه و تا 11 خواب باشه و تنبل بشه. اجتماعی بودن خوبه و من هم دوست دارم اما نمیخوام آسیبی ببینه. کار زیاد برای خانم ینی آسیب. کار با قشری که باعث آسیب رسوندن بهش نشوند.
ممنون از شما دختر بیخیال.
ایشون اینقدر مورد تایید من هست که این مسله باعث نمیشه همه ی خوبیاش زیر سوال بره اما بخدا من میخوام فضایی برای هرمون درست کنم که بتونیم بیشتر و با انرژی تر و با دغدغه های بیرونی کمتری زندگی کنیم.
درسته درس خونده و کلی وقت گذاشته. اما مگه همه ی هدف درس خوندن کار هستش یا استقلال مالی؟؟ یکی از مشکلاتی که متاسفانه امروزه هست استقلال کامل مالی خانم هاست که خیلی مسایل رو از بین زن و شوهر برداشته. من دوست دارم برای رفاه و آسایش و خواسته های همسرم کار کنم و درآمد برای اون داشته باشم. وگرنه پول میخوام چکار کنم؟؟ اگر اون داشته باشه و مستقل باشه که دیگه کار کردن من برای کیه؟؟!! درسته خرج و ... بالاست و میتونه کمک باشه اما این کمک خیلی چیزای دیگه ای رو از زندگی میبره. من اینو در روحیش میبینم. کسی که برای ساده ترین کارها تمام ذهن و روحش درگیر میشد میتونه به نحوی کار کنه که وقتی میاد خونه کار رو پشت در بذاره یا اصلا انرژی ای داره؟؟!! نمیگم همه اینطور هستن ولی ایشون در روحیش این مسله هست.
ممنون از اینکه نظرتون رو هم در این مورد فرمودید. این هم فکر خیلی خوبیه برای کار در محیط یکسانی که بتونم کیس هاش رو کنترل شده براش بفرستم ولی خب دردسرهای خاص خودشم داره ولی خب انشاالله فردا حتما مطرح خواهم کرد.
خیلی خوب شد این تاپیک تبدیل به محلی برای تمرین کردنم شد برای جمع آوری استدلال ها و دیدن جنبه های مختلف و پیشنهاد های خوب.
ممنونم.و همچنان منتظر نظرات خوبتون هستم.