بله من هم کاملا حق و به شما میدهم ، یعنی البته یجورایی بنظرم هردو حق دارید ، شما دونفر از زندگی آینده اتون انتظاراتی دارید که خلاف اهداف و انتظارات همدیگه است.
بنابراین بنظرم سه راه دارید :
راه اول یکی از طرفین بطور کل خواسته اش و کنار بگذارد که طبق پست های قبلی خودم سعی کردم ذکر کنم این کوتاهی از جانب خانم چه تبعاتی برای ایشون دارد.
اگه هم شما کوتاه بیایید خودتون ذکر کردید که درحال حاضر مشکلی ندارید اما پیش بینی میکنید در آینده نمیتونید تحمل کنید. یعنی انتخاب این راه تبعات زیادی داره که هرکدوم از طرفین که کوتاه میاید باید تبعات آینده اشو بپذیره.
راه دوم هم اینه که هردو به یک تعادلی برسید، یعنی هم ایشون کوتاه بیایند هم شما! یعنی یجورایی به یک توافقی برسید که برای هردو رضایت بخش باشه!
مثله پیشنهادات قبلی در خصوص کم کردن ساعات کاری ایشون اما کارکردنشون در شغل مورد علاقه اشون!
راه سوم هم که کاملا مشخصه باتوجه به اینکه نمیتونید به یک تعادلی از اهداف و انتظارات همدیگه برسید ، سعی کنید شخص دیگری و انتخاب کنید که گویا این راه با توجه به دخیل کردن احساسات برای شما ممکن نیست.
بنابراین اگه صرفا هدف شما ازدواج باشه باید یکی از دو راه اول بالا و انتخاب کنید ، که الان من احساس میکنم دو طرف دوست دارید که راه اول انتخاب کنید و طرف مقابل کوتاه بیاید ، اینجا هم من و سایر دوستان سعی کردیم بهتون بگیم که راه اول چه تبعاتی خواهد داشت چنانچه شخصی که کوتاه می آید رضایت قلبی نداشته باشد و احساسی تصمیم گرفته باشد حتما در آینده پشیمون خواهد شد، دیگه میل خودتون هست که چه راهی و میخواهید انتخاب کنید . فقط حتما سعی کنید نه خودتون احساسی تصمیم بگیرید و همه چی و به یکباره بدون فکر قبول کنید نه سعی کنید دختر خانم و مجبور به گرفتن تصمیم احساسی کنید.
هدف من از پست قبلم همین بود که بشما بگم اگه واقعا ایشون تا این حد پیگیر خواسته اشون هستند، و شما هم بهیچ وجه کوتاه نمی آیید بهتره که بصورت عاقلانه تصمیم بگیرید و جدی تر فکر کنید.
اما در کل اینکه خانمی در رشته مورد علاقه اش کار کنه دلیل نمیشه که از نقش مادری و همسریش دور بشه! من اطرافم و مخصوصا در فامیل خانم های تحصیل کرده موفق زیادی دیدم که هم در همسرداری هم مادری نمونه بودن!
مادر خود من شاغل بودند، و همیشه اولویت اول براشون زندگیشون بود، بخاطر همین زمانی که نیاز بود زودتر از موعد خودشون و بازنشست کردند نه بخاطر بچه هاشون به خاطر پدر بزرگ پدریم که سکته کردند و نیاز به مراقبت بیشتری داشتند ، تازه بارها پدرم گفته بودن که اگه مادرم نمیخواهند پدرم بازهم حمایتشون میکنند و اگه دوست دارند بازهم میتونند به کارشون ادامه بدهند اما مادرم ترجیح دادند در این بحران پیش اومده کمک حال پدرم باشند!
میخوام بگم اولویت اول شون همیشه زندگیشون بودن اما شاغل هم بودند، در تمام مراحل هم پدرم پشتیبانشون بودند و هیچوقت تنهاشون نذاشتند، همیشه حمایتشون کردند.
اما انسان ها باهم متفاوتند شما اگه فکر میکنید که خودتون نمیتونید همسرتون و در این امر همراهی کنید و پشتیبانشون باشید و همینطور دختر خانم و در حدی نمیبینیدکه توانایی این رو داشته باشند که هم کار و هم مسولیت های مادری و همسریشون بتونند بخوبی پیش ببرند .
و توانایی انجام هر دو باهم ندارند . بهتره خب بیشتر فکر کنید.
*********راستی شما برای گرفتن نظرات بیشتر در این مورد میتونید تاپیکی جدا باز کنید با عنوان معین و مشخص ، طرح مشکل کنید ، تا اینگونه دوستان بیشتری چنانچه راهنمایی داشته باشند ، راهنماییتون کنند.
چون عنوانتون و پست اولتون مرتبط با مشکل قبلیتون هست و خیلی از دوستان ممکنه فکر کنند این تاپیک هنوز در حول مشکل قبلی پیش میره.
شاید برای مشکل جدیدتون راهنمایی بیشتری داشته باشند********








علاقه مندی ها (Bookmarks)