سلام،
مرسی کامران جان.
مرسی امین، تو خوبی؟ دیدگاهت رو قبول دارم.
در واقع آدمهاییکه برخورد درستی با پدیده ی "اشتباه" ندارن، یه نقصی در جهان بینیشون دارن. من از یه طرف دارم جهان بینیم رو اصلاح می کنم. که این دقیقا داره روی صبرم اثر می ذاره.
از طرف دیگه برای زمان هاییکه گیر میفتم، به جملاتی نیاز دارم که با خودم مذاکره کنم. و خودمو از اون حال بکشم بیرون.
جمله ای که گفتی برای یه سری موقعیت ها خوبه.
من در این تاپیک به واژه ی "اشتباه" عمومیت دادم. در حالیکه اشتباه انواع مختلفی داره.
الان میخوام یه مثال خاص رو بررسی کنم.
یکی از اشتباهات من عصبانی شدنه.
احساس من نسبت به این اشتباه اینه که: شدیدا شرمنده می شم و احساس ضعف می کنم که نتونستم اعصابم رو کنترل کنم، که الکی بحث کردم. که از عهده مدیریت موقعیت بر نیومدم و ...
بعد از اینکه عصبانیتم تموم می شه، دچار افسردگی می شم. الان خیلی شدید نمی شه. چون شناختم از این اتفاق بیشتر شده. و سعی می کنم در اولین فرصت جلوش رو بگیرم.
مثلا فکر کنم حدود دو ساعت پیش با مادرم بحث کردم. الان تقریبا دو ساعته که اینجا نشستم، و قدرت حرکت کردن ندارم.
این حالت رو کسی می تونه بفهمه که افسردگی رو تجربه کرده باشه.
من الان تونستم یه حرکتی به خودم بدم و اینجا بنویسم. بعدم پستش می کنم. بعدش می خوام به هر شکل که شده برم بخوابم.
این یعنی افسردگی خفیف. ولی مثلا تابستون یبار با برادرم بحث کردم. بهش عصبانی شدم، اونم هیچی نگفت. بعدش اومدم اتاقم و یک شب کامل رو همینجوری نشستم. تا سه روز قلبم چکه چکه اشک می ریخت. و قادر به انجام ساده ترین کارها نبودم.
بعد از تقریبا سه روز درجه اندوهم به حدی رسید که تونستم حرکت کنم و کم کم تونستم به روال عادی زندگی برگردم.
خب. برگردیم به موقعیت فعلی.
الان دو ساعت گذشته و ذهن من سکوت کرده. منو آزار نداده. بخاطر اشتباهم سرزنشم نکرده و ...
این یعنی نقطه صفر. اما اگه با چند تا جمله خوب می تونستم با خودم مذاکره کنم، شاید این دو ساعت رو هم اینجا ننشسته بودم.
منطق و احساس من کاملا با هم مرتبط هستند. مذاکره با خودم حسابی جواب میده.
اما چی می تونم بگم؟
میشل این طبیعیه که بعد از این همه مدت هنوزم نمی تونی روی اعصابت کنترل داشته باشی؟
(این جمله رده، چون مهم نیست طبیعی باشه یا نباشه، مسئله اینه که ناراحت کنندست. و من ناراحتم که اینجورم).
میشل بی خیال، اشکال نداره ناراحتش کردی!
(این هم رده، چون اشکال داره. من ناراحتم که ناراحتش کردم)
یا چی؟ اصلا چیزی به ذهنم نمی رسه که بار مثبت داشته باشه.
چی میتونه منو از افسردگی بعد از اشتباهات فاحشم که خیلی هم برام مهم هستند، نجات بده؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)