سلام ممنون كيانا جان كه تايپيك منو خونديد...من و همسرم 2 سال باهم دوست بوديم اوايل واقعاً رابطه فوق العاده اي باهم داشتيم اما بخاطر فهميدن همسرم از گذشته ي من و بازشدن مشكلاتم به رابطمون اون نسبت به من بي اعتماد شد و خيلي دعوامون ميشد گاهي وقتتا دعواهامون به كتك و فحشاي بد كشيده ميشد رابطه من و كاملاً با دوستام قطع كرد ميگفت اونا آدماي خوبي نيستن خطم و عوض كرد اما نميتونستيم از هم جدا بشيم با تمام مشكلات با هم عقد كرديم .... نسبتاً اوضاع آروم شده بود از همون روزي كه عقد كرديم تا الان به جز دو هفته كه با هم قهر بوديم يكشبم از هم دور نبوديم هميشه پيش هم بوديم... الن مشكلاتمون اينكه ميگه تو بچه اي مامانت هيچي بهت ياد نداده نمي دونبي بايد چيكار كني چه جوري بخندي چي بپوشي و از اين حرفا...من قبل از آشناييم با اون سر كردن روسري تو جمع واسم مهم نبود اما بخاطر اون الان كاملاً پوشيده و با حجابم تو جمع اينم بگم كه نه خانواده ي اون نه خانواده ي من مذهبي نيستن...ديشب بهم گفت ازت خسته شدم ديگه دوست ندارم باهات زندگي كنم هيچي نداري كه دلم بهش خوش باشه من واقعا هيچي نتونستم بگم فقط گريه كردم آخه مگه ميشه دوستم نداشته باشه؟؟؟؟
حاضر شده بوديم كه بريم خونه مادربزرگم تو راه كه بوديم گفتم كه نره اونجا اونم رفت پارك اونجا ازش پ

- - - Updated - - -

من نميدونم بايد چيكار كنم قراره عيد بريم مكه همه اميدم به اين سفره....خيلي وقتا من و از كارايي كه خودش انجام ميده منع ميكنه...اگه ازش ايراد بگيرم ميگه هميني كه هست تو خوب باش تا منم خوب باشم...بعضي وقتا ميگم اصلا بره به جهنم بس انقدر بي ارزش كردم خودم انقدر التماسش كردم كه بمونه كنارم اما وقتي ياده اون دو هفته اي ميافتم كه بدون اون گذشت پشيمون ميشم او دو هفته شب و روز گريه كردم و عذاب كشيدم خيلي تنها بودم خيلي...اينم بگم كه با خانوادش قطع رابطه كرديم چون خانوادش به من توهين كردن اونم حدوده 5 ماه كه خونه ما هستش....

- - - Updated - - -

من نميدونم چه جوري بايد موضوع تايپيكم و عوض كنم؟؟؟؟