به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 06 شهریور 94 [ 22:29]
    تاریخ عضویت
    1393-11-05
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    333
    سطح
    6
    Points: 333, Level: 6
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    4

    تشکرشده 20 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    فرشته جان کاش یه کم بیشتر توضیح می دادی و مشکلت رو باز می کردی مثلا بگو :
    1 چه نقاط مثبت و ویژگی ها و توانایی هایی داری
    2 دقیقا چه خصویاتی رو تو خودت دوست نداری و فکر میکنی مشکل سازه و می خوای تغییرش بدی
    3 بیشتر در چه موردی با نامزدت دعواتون میشه اگه میتونی مثال بزن
    4 تو بحث و دعواهاتون عکس العمل خودت و نامزدت چیه
    اینجوری دیگران بهتر میتونن راهنماییت کنن

  2. 2 کاربر از پست مفید یامین تشکرکرده اند .

    khaleghezey (یکشنبه 19 بهمن 93), من راضیه هستم (پنجشنبه 07 اسفند 93)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 16 خرداد 94 [ 11:32]
    تاریخ عضویت
    1393-11-19
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    291
    سطح
    5
    Points: 291, Level: 5
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    2
    تشکرشده 3 در 1 پست
    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم اولا مرسی که تاپیکمو خوندی ممنونم
    1. من باهوشم تعریف از خود نباشه.مهندسی مکانیک میخونم.فوق العاده صاف و صادقم.خوش رو و احساستی و مهربونم جوری که همه فامیل شوهرم عاشقمن.ظاهر تقریبا خوبیم دارم...
    2. وابستگی و حساسیتم خیلی داره جفتمونو اذیت میکنه دوس دارم یه جوری کنترل شه
    3. واقعا سر چیزایی دعوامون میشه که خیلیییی مسایل کوچیک و پیش پا افتاده ایه. مثلا همین چندروز پیش با مامانش اینا جایی دعوت بودیم من پریود شدم و دل درد زیادی داشتم و طبق معمول خیلی بهم ریخته و عصبی شده بودم. بهش گفتم حالم زیاد خوب نیس اگه نیام مامانت ناراحت میشه؟ گفت نمیدونم به خودش زنگ بزن. گفتم باشه بهش چیزی نگو خودم یه کاریش میکنم. بخاطر این گفتم نگه که بنده خدا بخاطر من ناراحتی نکنه مهمونی زهرمارش شه (یه عادتی که دارم اینه که دردمو هیشکی نمیفهمه!) یه ساعت بعد که زنگ زدم ببینم کی میان سراغم خواهرشوهرم گفت حالت بهتر شد؟ فهمیدم که بهشون گفته منم ناراحت شدم بهش اس ام اس دادم که چرا گفتی مگه نگفتم نگو اونم گفت اولش تا گفتی حالم بده گفتم.منم گفتم باشه دیگه چیزیو بهت نمیگم. یهو زنگ زد عصبانی شد و حرفای بدی بهم زد منم گوشیو روش قطع کردم که جری ترش کرد این کار. شب که مامانش بردم خونشون گفت چرا آوردینش زنگ بزنین مامانش اینا بیان ببرنش. یعنی له شدم اون لحظه میخواستم زمین دهن وا کنه من برم توش.پیش خانواده شوهرمم خیلی کوچیک شدم تا امروزم باهم قهریم یعنی من اصلا نمیتونم باهاش حتی یه کلمه حرف بزنم اینجوری بگم دلم نمیکشه. اینا دعواهای ماست!
    4. عکس العملم که گفتم اون عصبی میشه داد میزنه و بد و بیراه میگه. من اکثرا سکوت میکنم یا گریه میکنم بعدشم قهر


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. منفی بافی های مادرم به اوج رسیده و من به شدت ضعیف و آسیب پذیر شدم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 تیر 95, 11:28
  2. پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: سه شنبه 18 خرداد 95, 23:02
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.