4
تأکید کردیم که « توانایی مسلط شدن برخود را می توان بدست آورد » . بله این درست است ولی چگونه ؟
برای پاسخ دادن به سؤال باید یکی از اصولی را که ویلیام جیمز روانشناس بزرگ آمریکایی آموزش می داد بخوبی درک کرد . او می گفت :
« همه می دانند که عمل پس از فکر انجام می شود . ولی دانستن این نکته نیز مهم است که فکر هم به دنبال عمل انجام می گیرد » .
این جمله چه معنایی دارد ؟
روشن است ، معنای آن این است که هنگامی که درما فکری ایجاد می شود ، طبیعی است که نتیجه آن بصورت یک حرکت یا یک رفتار ظاهر می گردد . بعنوان مثال : من تشته هستم ؛ پس تشنگی را احساس می کنیم ؛ به آن می اندیشم و سپس تصمیم می گیرم که لیوان آبی بنوشم . همه این افکار در مغز من گذشته است . در این هنگام دستم را بسوی لیوان آب دراز می کنم . فکر در این مورد ( تشنگی ــ لیوان ) باعث انجام عمل می شود که همان دراز کردن دست است .
یک مثال دیگر ؛ من کودکی را می بینم که به سمت اتومبیلی که با سرعت در حال حرکت است می دود . در این حالت من تصادف را در ذهنم مجسم می کنم ، وحشت در صورتم خوانده می شود و قلبم به تپش می افتد . این فکر ( تصور تصادف ) در من باعث ایجاد عکس العمل شده است ( حرکت ماهیچه های صورتم ترس مرا نشان می دهد ) .و مثالهای بسیاری از این نوع می توان یافت و واضخ است که تعدادی از این افکار منجر به عمل می شوند و تأثیر فکر بر اعمال هر کسی بسیار زیاد است .
بر عکس افراد زیادی از این مسئله بی اطلاع هستند که در این حالت حرکات و رفتار روی روان منعکس می شود . در اینجا این اعمال هستند که روی فکر تأثیر می گذارند و این حرکات و رفتار هستند که روی روان ما تأثیر دارند .
این مسئله را می توان منشاء یک رشته روشهای درمانی در مورد روانشناسی فردی دانست . ویلیام جیمز در واقع دریافته است که ما می توانیم با در پیش گرفتن رفتار بیرونی که مربوط به هدف معین می شود روان خود را بطور عمقی ( البته به تدریج ) متغیر سازیم . به عبارت دیگر اگر من نوعی رفتار بیرونی را در پیش بگیرم که به حالت خاصی مربوط می شود ( مثلاً اینکه من برخود مسلط هستم ) این رفتار بیرونی فقط به شکل یک تمنای ظاهری باقی نخواهد ماند . بلکه من کم کم بطور کاملاً واقعی و در عمق روانم برخود حاکم می شوم .
علاقه مندی ها (Bookmarks)