سلام امید زندگی عزیزبه نظر شما منظورش از این کارا چیه حتما دلش برام سوخته که برام هدیه گرفته یا متوجه شده که دلم شکسته
خوبی؟ منظورش واضحه ... ببین تو و همسرت تو یه سیکل اشتباه قرار گرفتین : عدم اعتماد به نفس تو : به سخره گرفتن تو از سوی همسر و تحقیر تو باز هم احساس حقارت و عدم اعتماد به نفست و ....
اما این وسط یه حس دوست داشتنی هم هست که بخاطر از بین رفتن احترام و احساس حقارت کنار زده شده اما باز هم وجود داره یه جوری همسرت هم دچار بیزین ماری شده و نا خوداگاه به مسخره کردنت عادت کرده البته خیلی از اوقات هم حرف های عادی اون از طرف تو تمسخر به حساب میاد چون عزت نفست کم شده و فکر میکنی لایق به مسخره گرفتن شدی
اون دیگه به راحتی نمیتونه به شیوه مستقیم و سالم بگه دوستت داره برای همین به حالت مسخره تورو " عشقم " خطاب می کنه در حالی که این نیاز رو واقعا داره اما مجبوره به حالت غیر جدی این نیاز رو برطرف کنه . یا با خریدن کفش بگه دوستت داره ..
اون داره فریاد میزنه که اون هم ازین وضع راضی نیست و زجر میکشه مطمانا تو میتونی کمکش کی هم به خودت هم به خودش
برای این کار باید ازون سیکل بیایی بیرون و چرخه ناسالم رو کورش کنی .
مثلا وقتی داره به هر لحنی بهت میگه " عشقم" نباید حرص بخوری باید بهش القا کنی که این رو مسخره کردن تلقی نمیکنی باید بگی چقدر دوست داری اینطوری صدات کنه . مثلا وقتی میگه برام چایی بیار عشقم بگو : "چشم سرورم چشم عزیزم چشم عمرم " نه اینکه تسلیم حالت منفی بشی و گریه و زاری راه بندازی .باید حالتی در چهره و بدن و روحت باشه که اون اروم اروم نخاد مسخره حرف بزنه تحقیرت کنه و تبدیل به حالت جدی و طبیعی عشق ورزیدن بشه .
"سعی کن احترام رو به رابطه تون برگردونی ."احترام اون رو تقویت کن با لبخند قوی با تشکر ".
خانم گل این هایی که اینجا برات مینویسیم زمان بره که اروم اروم بهت کد میده کافیه خودت چیزی که میگم رو درک کنی و رفتارت و احساست رو تغییر بدی .
من تو نوشته ای بالات باز هم انفعال و کم اوردن رو دیدم ببین:
عزیزم زمانی میتونی به این برسی که برای دوست داشتنی شدن زحمت نکشی که واقعا بتونی فقط به خاطر خودت لبخند بزنی و با حرف طرف مقابل بهم نریزی یجور واکسینه بشی در مقابل هر کاری و با زهم با ارامش و اعتماد به نفس ظاهر بشی .باید خودت رو لایق عشق ورزی ببینی .امروز روز پر تنشی برام بود صبح موقع صبحونه دوباره شروع به مسخره کردنم کرد چون صبح دیر پاشدم پسرم رو برای مهد حاضر کنم اونم عصبانی شدو میگفت فلان زن رو ببین هم کار میکنه هم بچش رو به موقع حاضر میکنه بهش گفتم که منم آدمم خسته میشم هم صبح سرکارم هم عصرا وقتیم که خونه میرسیم یه چیزی واسه ی شام درست میکنم بعد شام که دیگه از خستگی بیهوش میشم به منم حق بده هم کار خونه هم کار بیرون ( تو کارای خونه بهم کمک نمیکنه و برعکس فقط دستور میده ) صبح خیلی گریه کردم بهش گفتم دیگه نمی خوام برم سر کار بمونم و خونه داری و بچه داری کنم از این به بعد به خودم برسم
بعضی جاها با جرات مندی اعتراض کنی و بدونن میفهمی و میتونی و بعضی جاها بتونی از حقت بگذری اما این گذشت باید از شخصیتی بر بیاد که طرف بدونه این بخاطر قدرت عشق و بزرگواری تو هست نه انفعال و ضعف .. این دوتا خیلی فرق دارن ها ..یه فرد سالم به خاطر عشق از بعضی حقش میگذره نه ناتوانی وضعف... خواستم ایتو بگم که منظورمون از رفتار جرات مند این نیست که بری با دعوا حقت رو بخوایی و کوتاه نیایی و هیشکی حریفت نشه .
کسی که شخصیت قربانی رو به خودش می گیره هیچ کارش با ارزش بچش نمیاد فقط اون سیکل خراب رو قوی تر میکنه .
تو خودت رو تبدیل به شخصی کردی که قربانی ظلم های طرف مقابل شده در طرف مقابل قربانی کی قرار داره؟ یه فرد ظالم و بی رحم!!!
مطمان باش سهم خودت دراین سناریو از همسرت کمتر نیست .پس فکر نکن تو قربانی هستی و اون ظالم.
پیشنهادم :
حالا غصه نخور بگو اصلا تاپیک رفتار جرات مندی رو خوندی یا نه؟
حتما براش وقت بذار حتما حتما و این لینک رو با لینک موجود در خودش بخون :http://www.hamdardi.net/thread-21157.html
علاوه براین سعی کن به شکل کار گاه مثل همون که تو پست بالا اوردی از کارها و رفتارهاتون مثال عینی بیاری این خیلی خوبه و نشون میده بلدی چطور کمک بگیری .









علاقه مندی ها (Bookmarks)