سلام میشل جان
به نظرم این تایپیکت با تایپیک چند روز پیشت خیلی بی ربط نباشن
تو یه شخصیت خاصی داری کلا عجیبی وغریبی شرمنده رک میگم ولی من اینجوری شناختمت.
مثل کسی هستی که یه دیوار دور خودش کشیده وهر کسی به هر طریقی بخواد بهت نزدیک بشه تا خودت در رو بهش نشون ندی به هیچ عنوان نمیتونه بیاد تو
یعنی یه در نامرئی. فکر کنم حالا اون طرف هر کی هست چه دوستات چه خواستگار کلا هر فردی بخواد برای هر نیتی بهت نزدیک بشه راه خیلی سختی رو در پیش داره!!!
تو بسیار مهربون وعاقلی ودلسوز ولی در مراحل اول اشنایی با افراد اونا رو جذب میکنی ولی یه مدت که بگذره میگی حالا برو نمیخوام بهم نزدیک بشی
یه جورایی میگه بسه دیگه بیا کات کن حوصله ات رو ندارم منو به حال خودم بزار من تنهایی رو بیشتر دوست دارم یا به قول خودت 7روز هفته رو دوست داری 4روزش رو بری در غار تنهایت.
یه چیز دیگه هم هست فکر کنم مشکل تایپیک قبلیت هم همین بود نمیدونم چی در وجودت هست که مانع میشی وادما رو از خودت فراری میدی خیلی سختی!!!!
من وقتی با کسی رابطه دوستی برقرار میکنم منظورم همجنس دختر یه جورایی هر دوطرف میخوان کسی رو داشته باشن که همدل باشه تا حدودی سنگ صبور هم باشن
توی خوشی و ناخوشی کسی باشه باهاش درودل کنه باهاش مشورت کنه واین خواسته ها متقابله نه یک طرفه!
ولی کسی که میاد طرف تو با همون دیوار سختی که میگم مواجه میشه هر چی تلاش میکنه بهت نزدیک بشه و بهت میگه تو هم روی من حساب کن
دوست داره این صمیمت دوطرفه باشه تو اجازه نمیدی وهمین باعث میشه طرفت حالا چه دوست دخترت باشه یا خواستگارت که میخواد توروبیشتر بشناسه
زود از بودن در این رابطه خسته میشه به یه بمب بستی میرسه که رفتار تو باعثش میشه وکات کردن رو به موندن وتلاش یک طرفه ترجیح میده.
من مثل تو تحلیلگر خوبی نیستم اینا رو توی مدت کوتاه اشنایی باهات متوجه شدم شاید بگی درست نیست وانکار کنی ولی خوب منم شخصیت شناسیم بد نیست!
یه چیزای بلدم ولی نه به اندازه شماها!









علاقه مندی ها (Bookmarks)