به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 111
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 07 اردیبهشت 95 [ 12:20]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    محل سکونت
    آلمان
    نوشته ها
    247
    امتیاز
    11,685
    سطح
    71
    Points: 11,685, Level: 71
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 365
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdrive1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    3,178

    تشکرشده 1,387 در 220 پست

    Rep Power
    77
    Array
    سحر عزیز تو چرا خودتو باختی خانومی؟!
    بابا قوی باش،محکم و بجای این لرزیدنها (خودمم داشتم) برو قران بخون که آروم بشی،با خدا راز و نیاز کن عزیزم،بهت یک آرامش میده که حتی فکرشم نمیکنی!
    چرا فمر میکنی الان یه دختر پیششه؟! یعنی همچون شخصیتی داره که بهت خیانت کنه؟!
    تو باید احساساتتو کنترل کنی،یعنی بود و نبودش نباید رو تو اثر منفی یا مثبتی بزاره،باید یاد بگیری که حتی اگه نباشه هم زندگی تو ادامه داره و تو تمام سعی خودتو واسه رسیدن به خواسته هایه خودت میکنی!
    ببین تو نمیتونی اونو مجبور کنی تا باهات زندگی کنه،اگه ایشون چیزی از خونه لازم دارن باید خودشون بیان وردارن،اگه مشکل اینه که نمیخواد تو رو ببینه،یه ساعتی مشخص کن که نباشی بیاد خودش چیزی که لازم داره رو ورداره!
    واسه خودت و شخصیتت ارزش قاعل باش دختر!
    شما فقط از یه بزرگ فامیل یا پذودرتون بخواید که از ایشون بپرسند مشکلش چیه،پدر ایشون چی میگن؟!
    در هر حال تو باید خودتو قوی کنی،ببینی تو زندگی شما کجای راهو کج رفتی،همسرت هم بدون شک بی مهارتی زیاد کرده ولی الان ما به ایشون دسترسی نداریم پس به شما میگیم! شروع کن و لحظه لحظه زندگیتونو جلو چشمات بیار چه جاهای خوب و شیرینش و چه تلخ و زنندش! ببین تو کجاشو اشتباه کردی،اصلاحشون کن و بهترین خودتو به وجود خودت نشون بده!
    با غصه خوردن و هی آرام بخش خودن هیچی درست نمیشه سحر عزیزم، محکم باش
    آرزو دارم،
    فاصله نباشه بین تو و تمام احساس های خوبت
    تو باشی و شادی باشه و یه دنیا سلامتی
    و امضاء خداوند بزرگ پای
    تمام آرزوهایت

  2. #42
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 آبان 99 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    406
    امتیاز
    13,219
    سطح
    74
    Points: 13,219, Level: 74
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 547 در 219 پست

    Rep Power
    76
    Array
    اون يه شهر ديگه زندگي و خيلي دور از من و خانوادش

    از اينكه با دختراي ديگه در ارتباطه تقريباً مطمئنم يه چيزايي فهميدم و احساس ميكنم فهميدن زود اين موضوع ٦ ماه بعد از عقدمون باعث شد نتونم مث قبل باهاش باشم بخدا خيلي سعي ميكردم ولي الن كه دارم فك ميكنم احساس ميكنم فهميدن اين موضوع ناخوداگاه روم تاثير گذاشته بودو و نتونستم خيلي زيااااد إبراز علاقه كنم .

    البته نه اينكه بي محلي بدم اصلا فقط خيلي ناراحت بوم ،
    وقتي جلوي من باهاشون در حال اس بازي بودن چكار ميتونستم بكنم

    سوده عزيز تا مياد يادم بره يه كاري ميكنه كه واقعا بهم برميخوره يعني تا بحال كسي به خودش اجازه نداده بود بمن 'تو' بگه يعني خودم هميشه طوري برخورد كردم اجازه اينكارو به هيچكي ندم

    ولي اين منو له داره ميكنه اين عذابم ميده

    پدرش عصبيه نميشه باهاش حرف زد پدر من هم خيلي أرومن و دلرحم نميدونم واقعاً بايد چكار بكنم

  3. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 12 مهر 96 [ 14:20]
    تاریخ عضویت
    1393-11-14
    نوشته ها
    113
    امتیاز
    6,278
    سطح
    51
    Points: 6,278, Level: 51
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    1,296

    تشکرشده 173 در 70 پست

    Rep Power
    31
    Array
    سلام سحر عزيزم ... من شرايط تو تا حدودي درك ميكنم منم وقتي دو هفته از همسرم دور بودم همين احساس و داشتم توري كه شب تا صبح فقط گريه ميكردم و وقتي هم بهش اسمس ميدادم ميگفت كه بدون من زندگيش خيلي خوبه و راحت تره اما همه تلاشم و كردم برشگردوندم بهش گفتم كه بدون اون نميتونم البته من ميدونستم كه اون داره لجبازي ميكنه و از اينكه من چند روز بهش زنگ نزدم ناراحته و ميخواد حرص من و در بياره...
    گلم خودتو اذيت نكن توهم يه انساني كه نياز به آرامش داري ميدونم عملي كردن يسري كارا خيلي سخته اما واقعا وقتي ميبيني انقدر داري اذيت ميشي پا بذار رو همه چيزو فقط و فقط به خودت فكر كن...من بعد از اون دوهفته فيلمايي توو گوشيش ديدم كه داغونم كرد ولي فقط از توو گوشيش پاكشو ن كردم به روش نياوردم من بدون اينكه به روش بيارم چيزايي كه باعث آزارم ميشه رو از توو گوشيش پاك ميكنم اونم اصلاًً به روم نمياره... اگه واقعاً ميبيني تو رو نميخوادت و فكر ميكني همه ي تلاشتو كردي پس الان فقط بخ خدا فقط خدااا توكل كن من توو اون مدت شبانه روز با خدا حرف ميزدم ميرفتم سر خاك شهدا شايد بگي اينكار خيلي غير معقوله من آدم خيلي مذهبي نيستم اما از ته قلبم به شهدا و خدا و اينكه صداي قلب شكسته آدامارو ميشنون اعتقاد دارم...
    واست از ته قلبم دعا ميكنم...فقط قوي باش همين....

  4. 2 کاربر از پست مفید mohi تشکرکرده اند .

    بارن (سه شنبه 21 بهمن 93), سوده 82 (سه شنبه 21 بهمن 93)

  5. #44
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 آبان 99 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    406
    امتیاز
    13,219
    سطح
    74
    Points: 13,219, Level: 74
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 547 در 219 پست

    Rep Power
    76
    Array
    هركاري ميكنم حاضر نميشه حرف بزنه دوماه شد


    فقط با بي تربيتي ميگه هيچي نگو اونم با وايبر ديگه خسته شدم بخدا ميتونم بي خيالش بشم ولي ميترسم هرچي بي محلي بدم بدتر ميكنه و بيشتر فراري ميشه

    نميدونم مشكلش چيه فك ميكنم عاشق شده و حتي حاضر نيست بمن فكر كنه

    واي خيلي شرايط بدي دارم نميدونم بايد چكار كنم ديروز سربسته به پدرم گفتم ولي پدر من انقد ارومو مظلومن مطمئنم هيچكاري نميكنن

    من چكار بكنم واقعاً موندم

  6. کاربر روبرو از پست مفید Sahar51 تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 24 بهمن 93)

  7. #45
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سحر عزیزم

    من تاپیکت رو دنبال می کنم و امیدوارم همه چی منتهی به خیر هر دو نفرتون بشه. اما چیزی نمی نویسم چون چیزی ندارم بنویسم.

    خواستم بگم ننوشتنم دلیل بر بی توجهی نیست.

    فقط یک نکته هست. اینکه این اشتباهه که همه رفتارهای همسرت رو به این حساب میذاری که حتما روابطی داره.

    من هم مثل همسرت گذشته سختی داشتم. من هم خیلی وقتا از دیگران کناره می گیرم، از دوستام، از خونوادم، از کسانیکه دوستشون دارم.

    این اصلا به این معنی نیست که من جای اونها رو با کسی پر کردم. اصلا به این معنی نیست.

    خودت میدونی که همسرت می تونه با تو رابطه خوبی داشته باشه و روابط دیگه ای هم داشته باشه. میدونی که خیلی وقتا آدما روابط نامشروعشون رو با محبت زیاد به همسرشون پوشش میدن و مخفی می کنن.

    سحرجان، مشکل می تونه اصلا این چیزهایی نباشه که تو بهش فکر می کنی. هرچند احساست رو درک می کنم.

    درضمن، اگه نمیتونی روی درس هات تمرکز کنی، اگه نمی تونی کارهات رو درست انجام بدی، مقصر همسرت نیست. مقصر ذهنته که روی این قضیه متمرکز شده.

    حال بدت 40 درصد بخاطر اشتباهات همسرت و 60 درصد بخاطر اشتباهات خودته.

    با قطعیت بهت می گم، همسرت ممکنه هیچ نوع ارتباطی نداشته باشه. ممکن هم هست ارتباطات سطحی ای داشته باشه، اما ارتباطات شادی آوری براش نیستند، چون بارها و بارها و بارها چه از خود آقایون، چه از مشاوران شنیدیم که مردهای متاهل شادی رو از هرجایی که کسب کنن، میارن خرج خونوادشون می کنن.

    همسرت شاد نیست. اگه به فرض با کسی هم ارتباطی داشته باشه، از اون رابطه راضی نیست.

    بیشترین احتمالی که من میدم اینه که ارتباطی در کار نیست. شاید موارد گذرا در حد مسیج باشه، اما چیز جدی ای نیست. این یعنی قلب همسرت متعلق به توه. اما اون قلب غمگین و خستست و چیزی برای دادن به تو نداره، برای همین ازت کناره میگیره.

    تو دانشجوی دکترا هستی، اگه بخوای راحت میتونی ذهنت رو از استدلال های نادرست پاک کنی.

    کتاب "از حال بد به حال خوب" رو شدیدا بهت توصیه می کنم. اگه نخوندیش، حداقل برای خطاهای شناختی سرچ کن.

    تاپیک های she رو بخون.

    صبر داشته باش، صبر داشته باش، صبر داشته باش، کار تو با عجله پیش نمیره...

    اگه موفق بشی زندگیت رو سامان بدی، قلب اعضای این سایت رو عمیقا شاد می کنی.

    منتظر خبرهای خوب هستم.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : جمعه 24 بهمن 93 در ساعت 12:04

  8. 4 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    maryam240 (دوشنبه 29 تیر 94), فرشته اردیبهشت (جمعه 24 بهمن 93), هم آوا (جمعه 24 بهمن 93), سوده 82 (شنبه 25 بهمن 93)

  9. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 آبان 99 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    406
    امتیاز
    13,219
    سطح
    74
    Points: 13,219, Level: 74
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 547 در 219 پست

    Rep Power
    76
    Array
    ميشل عزيزم نميدونيد چقدر خوشحال و دلگرم شدم از صحبتاتون
    الان كه دارم اينو مينويسم اشك تو چشامه

    خيلي خيلي ممنونم ازينكه بفكر من بوديد

    انشاا... حق با شماست ، بله فقط اينو بگم همسر من خيلي ارمانگراست و هميشه بهترين چيزا رو ميخاد رو همين حساب حالا كه ميبينه نميتونه اونو خيلي اذيت كرده

    بيشتر بخاطر تحقيراي پدرش اگه بفهمه اون نتونسته بعد چند سال چيزي بدست بياره بيچارش ميكنه

    تمام رفتاراي همسر من بخاطر توهين تحقير تهديد تبعيض تنبيه هاي خانوادشه بعضي وقتا دلم به حالش ميسوزه

    برا همين روش نميشه برگرده متاسفانه نه پدر خوبي داره نه مادر دلسوز


    برام دعا كنيد از همتون ممنونم

  10. کاربر روبرو از پست مفید Sahar51 تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 24 بهمن 93)

  11. #47
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Sahar51 نمایش پست ها
    روش نميشه برگرده متاسفانه نه پدر خوبي داره نه مادر دلسوز
    خب عزیزم تو که اینو میدونی، چرا اینقدر دل خودتو خون می کنی؟

    این یه مشکلیه بین اون و خونوادش و کارش، بذار مشکلشو حل کنه و برای تو بشه همونیکه قبلا بود.

    ببین من تابستون خیلی حالم بد بود، یه شکست حالم رو بدتر هم کرده بود.

    طوری بودم که یبار با خواهرم داشتم از پله ها بالا میومدم، یه دفعه با صدای خواهرم به خودم اومدم، متوجه شدم اون رسیده پشت در و من بدون اینکه متوجه بشم، بین پله ها ایستادم... خواهرم پرسید چی شد؟ چرا وایسادی؟ گفتم هیچی، یه چیزی یادم افتاد.

    اون روزا ته مونده ی شرافتمو خرج می کردم که فقط کسی متوجه حال بدم نشه.

    یکی از کارهاییکه کردم این بود که آشپزخونه طبقه بالا رو راه انداختم و اینجا برای خودم اعلام استقلال کردم. و تا جای ممکن از پدر و مادرم فاصله گرفتم.

    سحر من هم در کودکی از پدرم کتک خوردم... من نمیتونم اثر کتک خوردن و آزارهای کودکی رو بصورت کلی تحلیل کنم. اما میدونم اونهاییکه بصورت همزمان هم کتک می خورن و هم به سمت ارزشهای خاصی سوق داده می شن، امکان کمالگرا (یا به قول شما، آرمانگرا) شدنشون زیاده.

    این کمالگرایی در همه جنبه ها خودش رو نشون میده، مثلا در روابط عاطفی. به همین خاطره که می بینی همسرت وقتی خودش رو در خوشحال کردن و خوشبخت کردن تو توانمند میدید، با همه قدرتش سعی کرد بدستت بیاره. و حالا که خودش رو ناتوان و شکست خورده می بینه، با همه قدرتش داره ازت فاصله می گیره.

    این جمله که: فقط با من کاری نداشته باش... جمله ایه که من هم خیلی ازش استفاده می کنم.

    در مورد کیا؟ در مورد اونهاییکه برام عزیز هستند.

    من وقتی میرم تو خودم و می بینم باید دور بشم، از اونهایی دور می شم که برام مهم هستند. چون اونها هستند که برام مهمه که با حضورم بهشون آسیب نزنم.

    اونها هستند که تحمل ندارم از شکست من و ناتوانی من غمگین بشن.

    اونها هستند که وقتی سرزنش رو در نگاهشون می بینم، با تمام قدرتم خودم رو سرزنش می کنم.

    پس اونها هستند که باید ازشون دور بشم، هم بخاطر خودم و هم بخاطر اونها.

    اینجور وقتا من به آدمهای گذری پناه می برم. مثلا تو قطار یا اتوبوس، با کسیکه کنارمه درد دل می کنم. با دوست هاییکه ارتباط عاطفی کمی داریم درد دل می کنم. نمی ترسم که انرژی منفی هام رو به اونها بدم، نمی ترسم از اینکه مورد سرزنششون قرار می گیرم. نمی ترسم که بفهمن چه اشتباهاتی کردم، چقدر تنبلی و کم کاری کردم. نمی ترسم از اینکه در نظرشون حقیر بشم....

    چون اونها آدم های مهمی برام نیستن... اونها اونقدر برام عزیز نیستن که حسشون و وجودشون گنج های من باشه، که برام حیاتی باشه که باورم داشته باشن و بهم افتخار کنن....

    این یه دلیل برای مسیج های شوهرت به آدم های مختلفه (به فرض که تشخیصت درست بوده باشه). دخترهاییکه هیچکدومشون اونقدری ارزش ندارن که زیاد بمونن........ هیچ ارزشی ندارن..... اونها سپرهایی هستن برای سحر که خیلی عزیزه... برای سحر که با نارضایتیش آتیش به وجود شکست خورده ی همسرش می زنه، اما به هرحال باید مراقبش بود که تا جای ممکن آسیب نبینه... و البته آسیب هم نزنه...

    یه چیز دیگه هم در مورد آدم هایی مثل من و همسرت هست. اینکه ما در معرض افسردگی هستیم.

    در مورد افسردگی و حالاتش بخون.

    یه مورد دیگه، فرار از خوده. خودی که ما انتظار داریم ارزش های خاصی رو داشته باشه، اما در عمل قادر به کسب اون ارزش ها نیستیم.

    اینجور وقتا از خودمون فرار می کنیم و اینکار رو با انجام کارهایی انجام میدیم که اتفاقا ازشون بیزار هم هستیم. این یه جور جنگیدن با خوده.

    مثلا من به چیزهای مختلف معتاد می شم، مثلا به اینترنت، یا به بازی و ...

    "اعتیاد" دقیقا چیزیه که من ازش بیزارم، چون معنیش ضعیف بودن منه. در حالیکه هیچ چیزی به اندازه قدرت برام مهم نیست.

    پس این رو بدون که هرچیزیکه همسرت بهش پناه برد رو جزئی ازش ندون. اون رو ناپاک و آلوده ندون. اون مستاصل و خسته و بی پناهه. و هیچکس به اندازه خودش از آلودگی هاش بیزار نیست.

    ============

    تو یکی از تاپیک هات برات پست گذاشته بودم که روی مشکلاتی که دچارشون شدی، کار کن. یادم نیست دقیقا چه مواردی رو گفتم، اما سعی کردم اونهایی رو پیدا کنم که با شوهرت مشترکه. مثل ترس، حقارت و ...

    منظورم از اون پست این بود که نشونت بدم برطرف کردن اون حالات چقدر سخته. برای تو که این احساسات عمقی بیشتر از چند سال یا ماه درت ندارن و توسط همسرت ایجاد شدن، سخته، چه رسه برای کسیکه در کودکی دچار این احساسات شده، اون هم توسط پدرش...

    میخواستم بهت بگم شاید تو هیچوقت نتونی به خودت کمک کنی، چه رسه به همسرت.

    حالا می خوام بگم، صبر داشته باش. هم می تونی خودت رو نجات بدی، هم بستر خوبی برای نجات همسرت باشی.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Sahar51 نمایش پست ها
    تمام رفتاراي همسر من بخاطر توهين تحقير تهديد تبعيض تنبيه هاي خانوادشه
    پس تو پناهش باش،

    ببخشش، بخاطر اشتباهاتش تنبیه و سرزنشش نکن

    دوستش داشته باش، علارغم ناتوانی هاش...

    آبروشو حفظ کن.

    بهش احترام بذار.

    احترام
    احترام
    احترام


    الان ازش انتظار نداشته باش بهت آرامش و امنیت و شادی بده، حالا که دستش خالیه، خودت اینها رو برای خودت بدست بیار.

    آرامش و اطمینان قلبی داشته باش. صبور باش. محکم و عاشق باش.

    اینجوری هم خودت رشد می کنی، هم همسرت در بستر وجود تو رشد می کنه.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...


    ویرایش توسط میشل : جمعه 24 بهمن 93 در ساعت 14:17

  12. 8 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    nazi1371 (دوشنبه 04 اسفند 93), Sahar51 (جمعه 24 بهمن 93), فرشته اردیبهشت (جمعه 24 بهمن 93), گیسو کمند (شنبه 25 بهمن 93), هم آوا (جمعه 24 بهمن 93), رها68 (شنبه 25 بهمن 93), سوده 82 (سه شنبه 28 بهمن 93), شیدا. (جمعه 24 بهمن 93)

  13. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    سحر غزیز سلام من تاپیکاتو به دقت خوندم

    اگه یادت باشه من اون دفعه ازت چندتا سوال پرسیدم اما دیگه چیزی ننوشتم و پوووزش

    سحر جان بعد از این همه دوری و حرف نزدن رفتی اونجا و اینا رو بهش گفتی؟ "خیلی عادی دلیل کاراشو پرسیدم!!!" و" بهش گفتم اجازه نمیدم اون بخواد اعتماد به نفس منو بگیره" و ازین حرفا؟؟؟؟!!!


    من با همسرم مشکلات زیادی دارم اما الان به نتایجی رسیدم ، شاید واسه همه این سوال باشه که چهطور توی این فاصله کم نتیجه گرفتم و همه چی درست شده اما من دلیل رفتاره همسرمو نمیدونستم و گیج بودم و دقیقا مثل

    شما هزاران سوال ذهنمو درگیر میکرد و دوست داشتم ازش جملاتی بشنوم که بشه مصداق آب روی آتیش

    حالا میگم علتشو که دقیقا شما هم باید همین کارو کنید بهتون قول میدم 80 درصد رابطتون ترمیم میشه ، شما تا اونجا رفتید با علم به اینکه :

    1: همسرتون از مواجه شدن با خانوادش به شدت میترسه چون این توی ذهنشه که چه جوابی میخواد به پدرش بده؟ آیا این بار چقدر تحقیر خواهد شد؟

    2: اون یه شکست بزرگ رو تجربه کرده و ازین شکست احساس بیهودگی و سرخوردگی میکنه و نگران آینده است.

    3: اون با غریضه ج ن س ی خودش هم داره مقابله میکنه و این کم رنگ نیست

    4: شما این حسو بهش ندادید که کنارش هستید، نه مقابلش

    5: اون نمیدونه که شما چه حال و روزی دارید از دوریش و چقدر بهش علاقه مندید و این آقای شوهر چقدر در شادی و زندگی همسرش دخیله.

    خوب حالا شما جواب این سوالات و نیازها و افکار همسر را با چه جملاتی دادید که او هم جواب سوال شما را بدهد؟؟؟

    من وقتی به جواب سوالاتم رسیدم که سوال همسرم را برایش جواب دادم با نگاهم - با جملاتم - با آن خواهش و حالت بهت زده ام که هر کسی میفهمید من غرق سوالات بی پاسخ و تشنه جوابم

    شما دائم دارید بهش زنگ میزنید و هر بار دارید یه حرفی میزنید یه بار بعد از روزها یه پیام عاشقانه یه بار هم چندین بار تماس و پیام که همش دارید میگید من خسته شدم خوب اونم پیش خودش میگه منم خسته شدم .



    1:شما باید بهش بگید هیچ کس حق نداره اونو به خاطر از دست دادن این سرمایه سرزنش کنه ، پدرش حق داره در جایگاه یک پدر سوال کنه اما همسرتون هم مثل خیلیهای دیگه اشتباه کرده پس اون باید جرات مواجه شدن

    با هجوم تحقیرها و سرزنش ها رو با حرفهای شما و افکاری که بهش میدید داشته باشه پس باید اینها رو با جملات و طرز گفتنش محکم و خالصانه بهش القا کنید

    2: باید بهش بگید بیا و از صفر شروع کنیم حتی اگه میخواد از منفی صفر هم شروع کنه شما هستید و 2تایی حتما پیشرفت میکنید ، شما باید بهش بگید که دنبال کمک کردن به او هستید و برای سرزنش به اونجا نرفتید

    و میدونید او با پیامهای طنز و.. داشت تظاهر میکرد که حالش خوبه و خود شما هم داشتی تظاهر میکردی ولی بدون شوهرت نمیتونی و بدون اون میمیری چنانچه این مدت دوری بدون اون برات خیلی سخت بوده (یعنی باید بهش

    یادآوری کنی که شما بدون هم نمیتونید و هر دو به کمک هم نیاز دارید
    / دقیقا با همین جملات ساده و روان)

    3: بهش بگید گذشته را فراموش کنه حالا شما میخواهید محکم و عاشقانه کنار هم بایستید پس مهم نیست دیگران چی میگن مهم نیست کی چه فکری میکنه چون اگه مهم باشه شما زیر بار این افکار له میشید و اینو باید باور

    کنید ،

    درنتیجه شما نیازی نیست به قیمت دوری از هم - به قیمت سلب آرامشی که باهم دارید بخواهید یه شبه راه صد ساله برید اصلا مگه کار نمیکنه که شما زندگی کنید ؟ ولی انگار داره زندگی میکنه که کار کنه و


    این غلطه و او اینو فراموش کرده و خودشو توی افکار بی پایه و غلط غرق کرده و از هدف اصلیتون که شما و زندگی کنار همه خیلی دور شده

    ببین سحر جان تمام این اهدافو داشته باش و این حرفا رو حتما بزن و تا مطمئن نشدی این اهداف و صحبتها بهش القا نشده برنگرد از کجا میدونی اون خودش اینا رو میدونه؟ اون واقعا غرق خیالبافیها و فشاری که روش

    هست شده
    و

    یه بار دیگه برو اونجا ، قبلش بهش بگو داری میای اونجا واسه یه مساله حیاتی و یه کار مهم و خواهش کن که بری و نمیتونی نری و او هرچه گفت بگو دارم میام ، هدف اینه که بری و به اون کمک کنی چون اون نمیتونه به

    خودش کمک کنه پس هیچ حرفش و پرخاشگریش توهین محسوب نمیشه و تو رو ناراحت نمیکنه
    ، حالا که رفتی و این حرفا رو زدی، (به موقع خواهشانه به موقع محکم به موقع یه سکوت کوتاه به موقع

    دستاشو بگیر و ببوس و حتما بهش اینو بگو که داری تلاش کردنشو میبینی و از این همه تلاش داری غصه میخوری ازین دوری که بخاطر تلاشه بیزاری، بعد از اتمام حرفات ازش نخواه که اونم حرف بزنه مردها مثل ما زنها نیستن که یه

    دفعه حالشون عوض شه و این انعطاف کمتره خواهش کن باهم برید یه مکان تفریحی که دوست دارید بگو حتی اگه بعد ازین جداییه ولی تو الان دلت بدجوری هوای یه گردش باهمو کرده نمیتونی همینطوری ناکام برگردی )

    خلاصه بعدش 2حالت پیش میاد:

    1: یا او هم بعد از یه فرصت کوچیک حالش کمی بهتر میشه و مدام حرفای تو توی ذهنش میاد و اونم میگه که چقد دلش واسه اون روزا تنگ شده

    2: اون همچنان ناراحته و شایدم بگه این رابطه درست شدنی نیست و ازین حرفای به شدت ناامید کننده و شمارو راهی کنه که برگردی اما اگه شما خوب صحبت کرده باشی و خوب خودتو با این حسایی که الان داری نشون داده باشی

    و در آخرم که داری برمیگردی ازش خواهش کنی که به حرفات فکر کنه و خودش حتما بهت زنگ بزنه مطمئن باش که بعد از برگشتن شما حرفاتون کار خودشو میکنه

    فعلا نگو منم آدمم چرا اون به داد من نرسه اون مرده و در برقراری رابطه عاجزتره و تو الان اینجایی و همه فکرت درست شدن رابطه است اون اونجاست و توی فکرش اون مواردیه که اول گفتم بعد از اینکه یه کم عشقولانه شدین تو ام سوالاتو بپرس و ازش بخواه باهات حرف بزنه از خودش بگه

    موفق باشی عزیزم

  14. کاربر روبرو از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده است .

    رها68 (شنبه 25 بهمن 93)

  15. #49
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 آبان 99 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    406
    امتیاز
    13,219
    سطح
    74
    Points: 13,219, Level: 74
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 547 در 219 پست

    Rep Power
    76
    Array
    ممنونم از ميشل عزيزم و شما دوست خوبم ،

    من ايندفعه علاوه بر اون حرفا گفتم بخدا من پول نميخام نميخام تو انقد خودتو اذيت كني برا زندگيمون نميخام انقد كار كني

    مگه همه اول زندگي چي داشتن گريه ميكردنو بهش ميگفتم دلم نميخاد تو شهر غريب تك و تنها انقد كار بكنه دلم ميسوزه

    بهش گفتم تنها نيستي من باهاتيم به كسي ربطي نداره ما پولامون چيكار كرديمو ميكنيم


    بهش گفتم با هم همه چيزو ميسازيم بيا زودتر زندگيمونو جمع كنيم من عروسي نميخام فقط ميخام باهات باشم تنهاست ندارم


    نميدونم انگار دوست نداره ازدواج كنه ،،،،
    با اينكه من تا جايي كه بتونم بهش گير ندادمو نميدم رو مخش نيستم سعي كردم احتراممو نگه دارم

    ولي اون نميخاد اصلا بأمن حرف بزنه حتي بمن فكر بكنه انگار لج كرده


    از اون روز انقد با اس باهاش حرف زدم ازش بخاطر كاراي خوبي كه قبلا كرده بود تشكر كردم گفتم دوسش دارم دلم براش تنگ شده و ،،،
    ولي هيچ جوابي نداده

    اس داد پي ام نده فقط اگه كار داشتي حرف بزن همين


    اوندفعه بخاطر خانوادم اجازه داد برم اصلا دوست نداره من برم اونجا اجازه نميده

  16. #50
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    جمعه 09 آبان 99 [ 11:16]
    تاریخ عضویت
    1392-10-21
    نوشته ها
    406
    امتیاز
    13,219
    سطح
    74
    Points: 13,219, Level: 74
    Level completed: 93%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 547 در 219 پست

    Rep Power
    76
    Array
    چكار كنم جوابمو بده

    هركاري كه ميكنم جواب نميده واقعاً درمونده شدم

    نميتونم هيچكاري كنم ديگه


    خيلي سخته دو ماه شد


    اينجا ميتونم درد دل كنم
    ازينكه بي محلي ميبينم خيلي ناراحت ميشم

    چند روزه ارام بخش ميخورم ولي بازم اروم نشدم
    اخه بخدا نميدونم چي كم گذاشتم منخيلي ارومو صبورم اصلا باهاش بحث نكردم
    گير ندادم ازش بازخاست نكردم

    انگار هرچي خوب بودم بدتر شده خيلي اذيت ميشم

    مامانم فهميده غصه ميخوره فك كنم بابام هم گفته

    هرچقد ميام خوب شم اروم شم نميشه

    بي محلي بدجور ازارم ميده ديوونه شدم

    نميخام فك كنم الان كجاستو چيكار ميكنه
    من فقط فقط احترام بهش گذاشتم

    خاستم كنارش باشم ولي نميخاد

    اصلا نميخاد بمن فكر بكته
    ویرایش توسط Sahar51 : دوشنبه 27 بهمن 93 در ساعت 23:33

  17. کاربر روبرو از پست مفید Sahar51 تشکرکرده است .

    بارن (سه شنبه 28 بهمن 93)


 
صفحه 5 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ،،اخلاق و عادات بد روزمره من ،،یه روزمرگی بیخود
    توسط ARAM-ESH در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 16 مرداد 93, 16:33
  2. مشخص نمودن میزان اضافه وزن یا کمبود وزن(bmi)
    توسط keyvan در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: جمعه 02 تیر 91, 14:02
  3. همسرم روزه نمیگیرد چه برخوردی با او داشته باشم
    توسط ghalam63 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 23
    آخرين نوشته: شنبه 09 مهر 90, 14:57
  4. نظر در مورد وزن همسر
    توسط sina.sina11 در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: چهارشنبه 12 مرداد 90, 04:12

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.