بجای اینکه سریع در پی جواب دادن به نظر بنده باشید بهتره متن را با دقت بخوانید
شما تنها عروسی نیستید که توی چنین موقعیت هایی قرار دارید توی تالار همدردی وقت بزارید وب قیه تایپیک ها را هم مطالعه کنید اونوقت متوجه میشوید که امثال شما بسیار زیاد هستند.
شماعاری از اشتباه و گناه هم نیستید هر فردی خصوصیات مثبت و منفی شخصیتی ور فتاری خاص خودش را داره و شما هم مثل بقیه افراد مستثنا از این قاعده نیستید.
خود من با اینکه مرد هستم و متاهل و سی ساله بارها ذکر کردم در وضعیتی قرار دارم به اندازه شما شاید یکمقدار کمتر و شاید هم بیشتر همینطور که برای شما نظر گذاشتم خودم هم به همین صورت عمل میکنم و نتیجه مثبت هم گرفتم برای همین به دیگران هم پیشنهاد میدهم که البته از دوستان در سایت همدردی یاد گرفتم.
شما میگید به شوهرتان علاقمند هستید و چنیدن بار هم ذکر کردید خوب این خیلی خوبه ولی باید دید در عمل چه کار یانجام میدهید.هرروز در این سایت شاهد هستم از خانوم های متاهلی که شاکی هستند چرا شوهرشان به انها ابراز علاقه نمیکنه یا کادو نمیخره و سالگرد عقد و عروس یو تولدشان اهمیت نمیده حتی بلد نیستند بصورت کلامی ابراز علاقه کنند؟ولی اینو باید یاد بگیرند آقایون منطقی هستند و توی بیان احساساتشان بیشتر عملگرا هستند چون ذات مرد بدینگونه هست ولی از نظر خانومها نیاز هست که بیان بشه و دیده بشه.شما هم دقیقا همین وضعیت قرار داردی اینچجور دوست داشتن و علاقه ایه که باهاش سرد برخورد میکنید؟ به کدام گناه نکرده مسوجب انجام چنین تنبیه ای هستند ایشون؟
می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب به چشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را به خود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد، درمانِ درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد داد که مدتی به هیچ رنگی به جز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همین طور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب، وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود. متوجه می شود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش می رسد از او می پرسد: آیا چشم دردش تسکین یافته؟
مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و می گوید: بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.
مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.
برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت می توانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش می باشد.
تغییرات از درون انسان شکل میگیره.
دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !
علاقه مندی ها (Bookmarks)