سلام. سحر جان منم تقریبا مشکل تورو دارم.
2سال عقد بودم 1 ساله ازدواج کردم. 2سال اول تنها چیزی که اذیتم میکرد این بود که خودشونو از همه بالاتر می دونستن در حالی که واقععاااااااا از خیلییییییییییییییییییا از هر نظر(قیافه- هیکل- تحصیلات- شغل و ... ) پایین ترن. مثلا من قدم 170 و وزنم 59 اما خواهر شوهرای مجردم قد حدود 155 و وزن 45 - اما همیشه میگن تیپ و هیکل ما تو دنیا تکه!!! یا از هیکل من ایراد می گرفتن. و مسایل دیگه. که یه وقتایی دلخور می شدم اما به روی خودم نمی آوردم چون خیلی مهم نبود. اما از وقتی رفتم خونه خودم سر یه موضوع الکی واقعاااا الکی که اصلا هم به من مربوط نبود مادر شوهر و 3تا خواهر شوهرم قیافه گرفتن ناجووور. در حد اینکه اوایل سال یکی دو بار رفتیم اونم واسه روز پدر و مادر کادو بردیم خواهرا که از تو اتاقشون حتی بیرون نیومدن سلام کنن مادر هم که پیش ما نشست فقط تلوزیون نگاه کردیم بعد 1 ساعتم پاشدیم اومدیم. چندین بار زنگ زدم حال مادرشوهرمو بپرسم الکی گفتن نیست دیگه نزدم. یه روزم رفتم رسما و عاجزانه ازش عذر خواستم و براش توضیح دادم که کار من بد نبوده. جوابی نداشت چون حرف من منطقی بود اما بازم قیافه گرفت. الان طوری شده که نه زنگ میزنیم نه خونه هم میریم فقط تو مراسما همو میبینیم که باز نااااااااجور قیافه گرفتن. منم بی تفاوتم اما وقتی میام خونه تا چند روز عصبی ام و زندگی بهم کوفت میشه. به خاطر این میفهمم که میگی نمیتونم بی تفاوت باشم. از طرفی هم از قطعرابطه خیلی بد میاد.
آقای خله قزی من ازتون می خوام به ما مشاوره بدید چون من قبولتون دارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)