به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 28 بهمن 95 [ 22:16]
    تاریخ عضویت
    1393-11-26
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    1,564
    سطح
    22
    Points: 1,564, Level: 22
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    7

    تشکرشده 3 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام مجدد به همه دوستان گلم به خصوص آقای پارسا عزیز.
    ابتدا تشکر می کنم ازتون.بله درست می گید امروز خیلی با خودم فکر کردم و فکر کردنم در مورد حرفم بوده این که تا این شرایط رو تجربه نکنید نمی تونید درک کنید.اما می بینم واقعا حرف شما درست بوده و جواب من از روی عجله بوده.

    نصف بیشتر بچه هایی که تو این تالارن به نحوی با زندگیشون درگیرن و مشکل دارن .
    بزارید رک بگم:
    ببینید منظور من از این حرف که گفتم نه طلاق می دم و نه زندگی می کنم یه جور تلافی هست.نمی دونم به قول شما از روی خامی هست حرفم اما نمی دونم چرا دلم جز این راضی نیست.

    من کلا آدم بسیار آرومی هستم.سعی می کنم مسایل زندگیمو با فکر حل کنم.زندگی که از کودکی تا الان داشتم واقعا سخت بوده و همیشه با خودم گفتم برای همسرم می خوام از یک دوست نزدیک تر باشم.

    برای همین دیوانه وار عاشق شدم.عاشق کسی که تا اون روز اصلا ندیده بودمش.منظورم عشق در یک نگاه نیست.منظورم عشق به عهدی که با خودم بسته بودم هستش. از اولین لحظه زندگی مشترکم سعی کردم راه درست رو انتخاب کنم . و هر چی همسر بخواد براشت تهیه کنم.از لحاظ عاطفی سعی کردم شرایط رو جوری محیا کنم که راحت باشن.

    اما نمی دونم چرا. به خاطر اخلاقشون.به خاطر این که شاید به قول حضرت عالی دلشون با من نبوده یا هر چیزی ایشون کاری نمی کردند. اصلا انتظار کار نداشتم.حتی چندین بار به خودشون گفتم .موقعی که با ایشون صحبت می کردم به وضوح توی برخوردشون می فهمیدم که همون موقع متوجه شدن.اما روز بعد مجددا روز از نو روزی از نو.

    یک دلیلی که خودم حدس می زنم چون خواهراشون یه شیوه عجیب تو زندگیشون دارن.شوهراشون هیچ کاری به کارشون ندارن.و به قول خودشون از اول این طوری بارشون آوردن.
    با خودم فکر می کنم شاید ایشونم اینطوری می خواستن.نمی دونم.
    از طرفی ماجرای قرص خوردن ایشون رو که پیگیر شدم یکی از دوستای ایشون هم قرص خورده بودن و دوز بالا تر که طی گفته همسرم خون بالا آوردن و تو کما بودن یه مدت و به قول همسرم یک ماه مدرسه بی مدرسه بوده.
    این حرف که گفن با خودم گفتم خوب ایشون شاید به خاطر مدرسه هست که این کارو کردن یعنی نمی خواستن برن مدرسه و از موندن توی خونه ما ناراحت بودن.

    اما جوابی که پدر و مادرشون به ما دادن این بود که مثل این که سر درد بودن . اول دو قرص خوردن و دیدن خوب نشدن همزمان چند قرص دیگه هم خوردن.

    به قول شما به ته خط رسیدم . نمی دونم چه کار باید کنم که در آینده افسوس نخورم که ای کاش .......
    هیچ وقت گفتن جمله ای کاش رو دوست نداشتم همیشه موفقیت رو دوست داشتم.از شکست فرار نمی کنم اما هیچ وقت شکست هام یادم نمی ره.
    از طرفی باز هر کدوممون این رو خوب می دونیم هیچ انسانی به فکر بدی نیست .مگر این که قرضی در کار باشه.
    هر کدوممون موقع عقد از خدا بهترین ها رو خواستیم .و به فکر همچین روز هایی نبودیم.اما چه کنیم که زندگی همینه.

    اطرافیان من(خانواده و پدر بزرگ و مادربزرگم)می گن این طور که همسرم رفتار می کنه و خانوادش موضع گرفتن به نظر میاد که پای کسی در میون هست.
    همسرم و خواهرشون رفتن توی مدرسه و جوی رو بر علیه من راه انداختن و جوری صحنه سازی کردن که انگار بنده مقصر بودم و حتی گفتن بله ایشون خواستگار زیاد داشتند نمی دونیم چی شد ایشون رو قبول کردیم.!!!!!(0_o)!!!
    حالا حقیقت چیه؟
    همین واهرشون اومدن خونه ما و به مادرم گفتن و ازشون خواستن که با هم وصلت کنیم.البته به صورت غیر مستقیم.

    هیچ جوابی برای این که خانمم گفتن که دیگه روی من حساب نکنید ندارم. چون بعد از اون قضیه هیچ اقدامی نه از طرف ما نه از طرف اونا انجام نشده.حتی از حال هم با خبر نیستیم.و اونا از خدا خواسته.

    صبر من از این که می گم طلاق نمی دم اینه که خودم هم این حس رو دارم که پای کسی دیگه وسطه .
    و ایشون فقط قصد اخاذی داشتن.این حس من هست و نمی تونم ثابت کنم.
    من همیشه معتقدم که ماه پشت ابر نمی مونه.برای همین نمی خوام طلاق بدم تا وضعیت ایشون مشخص شه.که آیا واقعا کسی هست این وسط یا نه.
    در مورد مهریه که فرمودید .مهریه ایشون بر اساس عرف شهرستان محل زندگی ماست.و مهریه سنگینی ندارند.و بنده هم هیچ مشکلی برای پرداخت مهرشون ندارم.هر وقت اقدام کنن ده دقیقه بعد تحویلشون می دم.

    من دنبال زندگی کردن هستم و نه هیچ چیز دیگه گواه بر این مدعی اینه که چندین و چند بار دنبال خانمم رفتم .با توجه به این که ایشون همه این کار ها و اشتباهات رو کرده بودند و خانواده ایشون موظف بودند ایشون رو به زندگی کردن راهنمایی کنن.اما همون طور که عرض کردم حتی حق به جانب هم بودند.

    اول راه هدفم مشخص بود.زندگی کردن و به کمال رسیدن و خوشبختی .
    اما الان واقعا نمی دونم کجای این قضیه هستم.چرا این اتفاقات افتاد . آیا این یک تقدیر هست یا راهنمایی از سمت خداوند بزرگ و یا امتحان.

    الان بزرگترین مشکلم اینه که نمی تونم فکر خودم رو منسجم کنم.کارم به خاطر این موضوع روز به روز بد تر می شه . به محض این که میام 4 خط برنامه بنویسم فکر و خیال دیوانم می کنه.
    شب ها تا ساعت 4 5 شب بیدار هستم ولی نمی تونم بخوابم.صبح 7 8 از خواب بیدار می شم.و توی این مدت نزدیک به 15 کیلو کم کردم...
    اما واقعا نمی دونم چرا?
    چرا با این که ما رفتیم دنبال خانمم ایشون اون حرف رو زد؟
    چرا خانواده همسرم این طور موضع گرفتن؟
    واقعا نمی دونم.
    پیشاپیش به خاطر همه چیز ممنونم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید hidden_shadow تشکرکرده است .

    parsa1400 (دوشنبه 27 بهمن 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ترس از شکست چیست؟
    توسط salehe92 در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 08 فروردین 94, 21:41
  2. رفتار جرات مندانه در مقابل درخواست ناصحیح مادر شوهر چیست؟ (برداشتن حجاب)
    توسط deljoo_deltang در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: پنجشنبه 21 مهر 90, 19:32
  3. 1 مقدمه:انسان کیست؟! انسانیت چیست؟!
    توسط مدیرهمدردی در انجمن منحصر به فرد بودن انسان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 04 اردیبهشت 90, 05:24

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.