خیلی ممنون دوستان عزیز
خیلی مفید بود
بذارید یکم از خودم بگم. من همیشه سعیم بر خوب زندگی کردن بوده. درسته خطاهای زیادی داشتم اما خوب همیشه امیدم رو حفظ می کردم و بلند میشدم. تسلیم شدن در من معنا نداشت. بمب انرژی بودم. من به دنبال کامل شدن هستم. من فکر می کردم ازدواج به این قضیه کمک می کنه و میشه بالی برای پرواز من. کلا زندگی کردن این تیپی رو بیشتر می پسندم. اما نشد.
مطمئن بودم اگه کسی با من ازدواج کنه بهشت رو براش می سازم. چون عاطفه ام رو خرج هر کسی نکرده بودم. روح من نیاز به همدمی داشت تا حجم زیادی انرژی و عاطفه براش بفرسته. از لحاظ روحیه سازگاری و انعطاف هم در حد خوبی بودم برای همینه اینقدر خواستگاری رفتم گفتم میرم شاید قسمت من همین باشه و ... وگرنه شاید اگه سخت می گرفتم به بیست سی تاش من باید می گفتم نه . نه اونها .
منی که شارژترین و با انرژی ترین و شوخترین فرد در محل کار و خونه و ... بودم شدم کم حرف ترین و منزوی ترین.
بعضی جاها هم که خواستگاری رفتم می گفتن چرا تا حالا زن نگرفتی؟ متاسفانه یا خوشبختانه جامعه هم داره همینو فریاد می زنه .
من بابای پولدار نداشتم که سرمایه بده کار جورکنه برام . یا پارتی گردن کلفت نداشتم که منو ببره یه کار نون و آبدار جا بده بعدم دختر رئیس برام بگیره (مثلا)
طرف همه جوره ساپورت میشه آخرش توی سن پایین یه خانوم خوب نصیبش می شه . انشاله خوشبخت بشن. اما خوب ما هم دوست داریم. ما هم آدمییم. ما هم دل داریم. :(
د
لخوشیم اینه که پدر و مادر دلسوز مهربونی داشتم که منو تا ماکزیمم سرشار از محبت کردن. الان هم همین منو اذیت می کنه. اونا هم دارن رنج می کشن.
خودم رو پای خودم ایستادم. (به لطف و کمک خدا)
بی پولی کشیدم.
بدبختی کشیدم.
کتابای دانشگاه رو به زور تهیه می کردم.
بدون پارتی آزمون استخدامی قبول شدم. هفت خان.
سربازی رفتم جای سخت.
خوب معلومه تا آدم خودشو جمع کنه به این سن می رسه.
خوب چیکار کنم.
باور کنید روحیه و چهرم رو کسی می بینه می گه 25 سالته تو.
اما ازدواج من به خاطر حرف مردم و نگاههای جامعه نیستش . این میل درونی و فطری خودمه. زندگی و آرامش. هدف من. ما هم دل داریم بخدا.
البته دیگه این چیزایی که دارم می گم نوشدارو بعد مرگ سهرابه . چون برای من همه چی تموم شده. به ظاهر ممکنه نفس بکشم اما از درون داغونم.
میخواستم راه به کمال رسیدن رو با همسر مورد علاقم طی کنم. اما فکر کنم باید گفت زهی خیال باطل.
الانم می دونم فقط خداست که می تونه کاری کنه. و اگه قسمتم کسی نیست منو ببره تا اینقدر باعث رنجش اطرافیانم نشم.
Tombstone!
عزیز جان . درست می گی . اینا رو نوشتم برای درد دل . یکمی سبک بشیم. یک کمی روح خسته ام در طی این سالها ترمیم بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)