به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 مرداد 94 [ 09:55]
    تاریخ عضویت
    1393-12-02
    نوشته ها
    7
    امتیاز
    563
    سطح
    11
    Points: 563, Level: 11
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 37
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 14 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خیلی ممنون دوستان عزیز
    خیلی مفید بود

    بذارید یکم از خودم بگم. من همیشه سعیم بر خوب زندگی کردن بوده. درسته خطاهای زیادی داشتم اما خوب همیشه امیدم رو حفظ می کردم و بلند میشدم. تسلیم شدن در من معنا نداشت. بمب انرژی بودم. من به دنبال کامل شدن هستم. من فکر می کردم ازدواج به این قضیه کمک می کنه و میشه بالی برای پرواز من. کلا زندگی کردن این تیپی رو بیشتر می پسندم. اما نشد.
    مطمئن بودم اگه کسی با من ازدواج کنه بهشت رو براش می سازم. چون عاطفه ام رو خرج هر کسی نکرده بودم. روح من نیاز به همدمی داشت تا حجم زیادی انرژی و عاطفه براش بفرسته. از لحاظ روحیه سازگاری و انعطاف هم در حد خوبی بودم برای همینه اینقدر خواستگاری رفتم گفتم میرم شاید قسمت من همین باشه و ... وگرنه شاید اگه سخت می گرفتم به بیست سی تاش من باید می گفتم نه . نه اونها .


    منی که شارژترین و با انرژی ترین و شوخترین فرد در محل کار و خونه و ... بودم شدم کم حرف ترین و منزوی ترین.


    بعضی جاها هم که خواستگاری رفتم می گفتن چرا تا حالا زن نگرفتی؟ متاسفانه یا خوشبختانه جامعه هم داره همینو فریاد می زنه .
    من بابای پولدار نداشتم که سرمایه بده کار جورکنه برام . یا پارتی گردن کلفت نداشتم که منو ببره یه کار نون و آبدار جا بده بعدم دختر رئیس برام بگیره (مثلا)


    طرف همه جوره ساپورت میشه آخرش توی سن پایین یه خانوم خوب نصیبش می شه . انشاله خوشبخت بشن. اما خوب ما هم دوست داریم. ما هم آدمییم. ما هم دل داریم. :(
    د
    لخوشیم اینه که پدر و مادر دلسوز مهربونی داشتم که منو تا ماکزیمم سرشار از محبت کردن. الان هم همین منو اذیت می کنه. اونا هم دارن رنج می کشن.
    خودم رو پای خودم ایستادم. (به لطف و کمک خدا)
    بی پولی کشیدم.
    بدبختی کشیدم.
    کتابای دانشگاه رو به زور تهیه می کردم.
    بدون پارتی آزمون استخدامی قبول شدم. هفت خان.
    سربازی رفتم جای سخت.
    خوب معلومه تا آدم خودشو جمع کنه به این سن می رسه.
    خوب چیکار کنم.
    باور کنید روحیه و چهرم رو کسی می بینه می گه 25 سالته تو.
    اما ازدواج من به خاطر حرف مردم و نگاههای جامعه نیستش . این میل درونی و فطری خودمه. زندگی و آرامش. هدف من. ما هم دل داریم بخدا.


    البته دیگه این چیزایی که دارم می گم نوشدارو بعد مرگ سهرابه . چون برای من همه چی تموم شده. به ظاهر ممکنه نفس بکشم اما از درون داغونم.

    میخواستم راه به کمال رسیدن رو با همسر مورد علاقم طی کنم. اما فکر کنم باید گفت زهی خیال باطل.
    الانم می دونم فقط خداست که می تونه کاری کنه. و اگه قسمتم کسی نیست منو ببره تا اینقدر باعث رنجش اطرافیانم نشم.


    Tombstone!
    عزیز جان . درست می گی . اینا رو نوشتم برای درد دل . یکمی سبک بشیم. یک کمی روح خسته ام در طی این سالها ترمیم بشه.
    ویرایش توسط nolife : شنبه 02 اسفند 93 در ساعت 18:27

  2. کاربر روبرو از پست مفید nolife تشکرکرده است .

    بارن (شنبه 02 اسفند 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  3. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.