سلام عزیزم:
خیلی غصه نخور زندگی همینه!!!فقط سختیاش برای هر کسی یه جوره!
ببین چون خودم الان شرایط زندگیم انرژی بر هست نمیتونم همراهیت کنم .اما تو این مدت چیزایی که یاد گرفتم خلاصه بهت بگم!
1-ما به این دنیا نیومدیم که کودک بمونیم اومدیم تا تربیت بشیم!تربیت شدن سختی های خاص خودش داره!
2-اگر دور و برت دقت کنی میبینی زن و شوهرا با هم تفاوت های آشتی ناپذیر زیادی دارن،کلن خدا معمولا کوتاه و بلند کنار هم جفت میکنه!
3-زن باید عزت نفس و نیاز کنار هم داشته باشه!
4-یک زن باید مهارت های زندگی در حد بالایی بلد باشه و این مقدار با میزانی که مادر و خواهر و اقوام شوهر در این زمینه آگاهی دارن رابطه کاملا مستقیم داره!!!!
یعنی هر چقدر اونا بلدن تو مجبوری بزنی بالا دست اونا!شاید به نظر اطرافیانت و دوستات خیلی هم خوبی اما در کنار اقوام شوهرت رفتار زنانه شما معنی میگیره!
خلاصه که نوشته هات خوندم فقط این میتونم بگم:
1-دراین اول راه هیچ اقدام قانونی نکن !بعدا پشیمون میشی!یک سال دیگه هم اقدام کنی با این مدلی که شما راضی هستی به یک هفته راحت جدا میشی!نیازی نیست عجله کنی!
2-اگر شوهرت در جلسه خاستگاری خودش تو رو خاسته و مخالف نظر خانوادش حرکتی کرده یعنی پتانسیل داره بدون حمایت خانوادش حرکت کنه شما باید صبر کنی!
3-از این مشکل زندگیت برای رشد فکر و تربیت خودت استفاده کن!هر اتفاقی که بیافته لااقل دیگه نمیگی فلان قدر ماه تو زندگیم عمرم هدر رفت!
4-ذهن خودت سطل آشغال افکار منفی و توهماتی که ازش خبر نداری یا مربوط به گذشته بوده،نکن!(از اینجور فکرا: براش یک زن دیگه گرفتن!معتاد شده!دیگه من نمیخاد!من نیستم معلوم نیست خانوادش چقدر برای من داستان میسازن!با 10 تا حوری پری داره حال میکنه!به فکر من نیست!قبلن فلان دختر میخواستن الان رفتن اون دختره چسبوندن به شوهر من )
5-دنبال یک مشاور یا یک کلاس خوب بگرد و ناامید نشو!
امید داشته باش به خدایی که همه چیز به اراده اوست!








علاقه مندی ها (Bookmarks)