سلام عزيزم...منم همچين مشكلي و دارم با اين تفاوت كه همسرمم مايل نيست با اونا ارتباطي داشته باشه من كه كلا به خاطر حرفاي پدر شوهرم خوشون نميرم ... ما هنوز سر خونه زندگي خودمون نرفتيم اما بخاطر رفتاراي بدي كه خانواده ي همسرم با من داشتن اون نميره اونجا و خونه ما هستش....ببين عزيزم همين كه شوهرت دوست داره و تو هيچي ازونا كم نداري خيليييييييييي خوبه تورو خدا قدرشو بدون...خانواده ي همسرت از خداشون و شما از هم جدا بشين و همسرت برگرده خونشون اين دقيقاً همون چيزيه خانواده ي همسر من ميخوان اما نميذارم به آرزوشون برسن پس توام نذار و تنها راه حلش اينه كه از همه نظر شوهرتو بي نياز كني تا اصلاض به اين فكر نكنه خانوادش بهترن....ببين عزيزم افسردگي تو فقط باعث ميشه بعد از يه مدت همسرت خسته بشه و بگه تو كه من و خانوادم و ميشناختي ديدي كم آوردي پس بهتره از هم جدا بشيم پس نذار اين حرف و خدايي نكرده اين حرف و بهت بزنه ....قوي و محكم با عشق با همسرت رفتار كن...








علاقه مندی ها (Bookmarks)