سلام
الان بیست روزی از آخرین پست من میگذره اوضاع آروم تره یعنی در واقع من به توصیه مادرم و به خاطر اوضاع روحی دخترم (پرخاشگر شده بود ناخون هاشو می خورد و اشتهاش کاهش پیدا کرده بود) خودم رو به نفهمیدن زدم!!!تا وقتی درسم تموم شه ویه سری زمینه ها فراهم شه و استقلال مالی پیدا کنم
و همسرم هم طبیعتا حرفه ای تر و محتاط تر عمل می کنه و با وجود ادامه ی روابطش سوتی نمیده (اینترنت گوشیش رو فعال کرده و چت هاش رو بیرون انجام میده قبل از ورورد به خونه مکالمات و تماس هاش رو پاک میکنه و ...)
و من هم خودم رو به حماقت زدم و تظاهر میکنم بهش اعتماد دارم و همه چی خوبه!!
همون طور که گفته بودم مشاوری که من پیدا کردم رو حاضر نشد بیاد و مهلت خواست تا خودش مشاور پیدا کنه و بعد از چند روز در برابر پیگیری من از نتیجه جنجال راه انداخت و گفت اصلا اوضاع همینه که هست هر کاری قانونی و غیر قانونی که صلاح می دونی انجام بده که من به خاطر دخترم که شاهد جریان بود سریع بحث رو جمع کردم و گفتم باشه صبر میکنم فقط زودتر یه مشاور پیدا کن اونم گفت باشه تو فکرش هستم تو دیگه ازم پیگیری نکن که میدونم نمیکنه!
اوضاع رو حیم داغونه زندگی با مردی که به همه ی زن های دنیا نظر داره وحشتناکه...
مدام خودم رو با زن های رنگارنگی که ازشون واسم تعریف کرده مقایسه می کنم و احساس حقارت می کنم...
حتی تو آغوش من گاهی یاد یکیشون میوفته و مثلا تریپ صداقت بر میداره و ازشون حرف می زنه...
خودم رو ول کردم در عرض چند ماه اضافه وزن پیدا کردم کلی از موهام سفید شده!! حس می کنم هر کاری هم بکنم به پای اون همه زن ...
هیچ امیدی به این زندگی ندارم به خاطر دردونه ی کوچولوم خودم رو به حماقت زدم ولی از آینده دخترم می ترسم...
تنهایی مشاوره رفتن من بی هوده س و هدر دادن پولی که کمبودش الان خودش یه مشکل جدا گونه س
مشکلات من با همسرم بی شماره که خیلی هاش روقوانین سایت اجازه بازگوکردنش رو نمیده
به نظرتون یه تاپیک دیگه بزنم و رو اوضاع روحی خودم کار کنم یا کلا بزنم به بی خیالی و همین جاده حماقت رو ادامه بدم تا یه روزی یه وقتی...








علاقه مندی ها (Bookmarks)