سلام و خیلی ممنون از پاسختون
ایشون 4 سال از من کوچیکتره(31)
حقیقتش هدف از قبل این بود که با خانواده ها بیشتر آشنا شیم، اما مدل صحبتی که ایشون کرد یه جوری بود که تصمیم ما صرفا مهمه و خانواده ها دخالتی نمی کنند(فقط خانوادش در مهریه دخالت می کنند) که البته بیشتر تعارف به نظر می یاد و مشکلی که برای ادامه آشنایی با ایشون دارم اینه:
1) ایشون خیلی قضیه معرفی من به خانوادش رو جدی و مهم کرده و در واقع حرفش اینه که اگه تو این مرحله یا وقتی جلو تر بریم، از طرف من بخواد کنسل شه خیلی ضربه می خوره و ... که در واقع این صحبتش یه جواریی من رو برای جلو رفتن می ترسونه که اگه آشنایی خانوادگی به وجود بیاد و اگه به نتیجه نرسیدم خیلی ضربه می خوره و جلو خانوادش کوچیک میشه و... یعنی مدل برخوردش اینطوری هست که حس آزادانه و صرفا بر اساس تشخیص خودم تصمیم گرفتن رو تا حدی سلب می کنه و مشکلات خودش در صورت جدا شدن ما رو بهم یاداور می کنه.(هر چند که مطمئنا موضوعاتی که می گه تا حدی درسته اما به هر حال حس ترس من از آسیب خوردن خودش در صورت تموم شدن رابطه رو ایجاد می کنه)
2)منظورم از فداکاری خاص اینه که من حس دوس داشتن و آمادگی فداکاری بودن رو در وجودش حس کنم یعنی همونطوری که خودش گفته که الان احساسش به عقلش غلبه کرده، حس کنم حاضره برای خوشحالی من و به هم رسیدن کلی فداکاری کنه، نه اینکه خیلی حسابشده برخورد کنه و مثلا خونه زندگی کاملا ok رو قبل از تشکیل خانواده بخواد.
هر چند که غیر منطقی نیست درخواستش اما اون حس دوس داشتن یه زن که می تونه همه چیزای دیگه رو تحت تاثیر قرار بده به اون شدت دیده نمیشه.
3)کلا از سه جنبه اگه بخوام بررسی ش کنم : 1)بعد عقلی وجودش به نظر خیلی قوی و اوکی هست. 2)بعد احساسیش نسبتا کمرنگ هست و شدیدا منطقی تصمیم می گیره و زندگی می کنه. مثلا حتی خیلی دنبال مسائل هنری و ... هم توزندگیش نه بوده و نه هست(بر عکس من) و کلا خانواده فعلیش، پیشرفت کاری و پول تو زندگیش مهمترین موضوعات بودن تا الان 3) از جنبه ظاهری و زیبایی به نظرم ظاهرش قابل قبول هست اما در حد معمولی و نه در حدی که مثلا من از کنارش راه رفتن و ... احساس غرور کنم(هر چند احساس سرشکستگی هم نمی کنم) و مقایسه ش با سایر دخترا
نکته آخر در مورد مشکل اصلی و استرس من اینه:
دلیلی اصلی استرس من شک در مورد اینکه آیا ایشون انتخاب درست برای من هست یا نه؟ به خاطر ظاهر معمولیش و همینطور بیش از حد منطقی بودنش و اینکه بعدا اگه این حس تردید برطرف نشه، کلا آدمی هستم که اگه از خرید چیزی یا انجام معامله و... پشیمون بشم (حس کنم که انتخابم درست نبوده) کلا دیگه خوبیهاشم برام خیلی کمرنگ می شه و دیگه در واقع فقط می خوام از شرش خلاص شم.
بازم خیلی ممنون از راهنماییتون








علاقه مندی ها (Bookmarks)