از همه ی دوستان گلم برای نظرهای خوب و آموزنده شان ممنونم. آدم این جا میاد حرف ها و دغدغه هاش رو میگه سبک میشه و فکرش آزاد میشه.
میدونین ؟ شاید شما درست میگین این موضوع برعکس همه چیز, موضوعیه که کمتر باید براش تلاش کرد تا بیش تر به دستش آورد! درست میگین و من هم آگاهم که ازدواج قرار نیست که حتما عامل خوشبختی باشه. اما من چون بعد اتمام درسم برمیگردم (خانوادم ایرانن اصن) ایران و متاسفانه این حقیقت داره که زندگی برای دختران مجرد سن بالا سختر هست و نگاه جامعه خوب نیست به این قضیه, میخواستم نهایت تلاشم رو کنم برای پیشگیری این موضوع, البته با یک ازدواج خوب.
فدایی یار عزیز منظورم از ایرانی های اینجا, ایرانی های این کشوری هست که برای خوندن ارشد اومدم توش بعد من هر روز یک تیپ نمیزنم که, منظورم این بود که با وجود کمبود وقت به خاطر درس, بازم سعی میکنم که آراسته و با حجاب زیبا ظاهر شم. برای روحیه ی خودم هم مناسب هست. این چرا باید نشانه ی بی ثباتی شخصیت باشه؟ قبلا خونده بودم که آراستگی یکی از ملاک های پسران برای انتخاب هست. هر بار یه سازی میزنن.
ای بابا کیت کت عزیز, خب منم دختر ایرانی مقیم اینجا نیستم که, تازه اومدم. کارشناسیم رو تو دانشگاه دولتی بودم, اون موقع هم خبری نبود! با کلی دوندگی و زحمت بورسیه گرفتم برای ارشد. والا به خدا! اصن نباید تحویل گرفت این آدم هایی که بهانه ی بیخود دارند.
آقا امیر, به نظرم نباید اینطور گفت که دخترها سخت میگیرن. چون واقعا همه این طور نیستن. من 23 سالمه اما راستش اینقدر از این موضوع کم بود خواستگار و پسر خوب که همه جا مطرح هست و حتی دربارش جک هم میسازن ( البته خیلی کار اشتباهی هست این موضوع و اصن یه جور دارن جا میندازن که دخترها موندن و باید برخورد شه) , چشمم ترسیده که به خودم قول دادم اولین خواستگار هم فرهنگم که خودش و خانوادش سالم باشند بدون سخت گیری های دیگه تو زمینه های دیگه قبول کنم. راستش خودم رو این طور راضی کردم که اگر اخلاقش خوب باشه, چون تجربه ی قبلی در ارتباط نزدیک و صمیمی با جنس مخالف ندارم سریع میتونم بهش دلبسته هم بشم و با هم زندگی رو بسازیم. درسته به نظرتون؟
مهراد عزیز, شما درست میگیم. راستش من هم یک مدت به این فکر میکردم که قید این موقعیت رو بزنم و برگردم اما بعد دیدم که با کلی زحمت به دستش آوردم و خانوادم هم از این موضوع خوشحال بودند و بعلاوه پشتوانه ای برای به دست آوردن شغل و درآمد بهتر و دکترام میشه, برای همین ترجیح دادم که حفظش کنم و نهایت استفاده رو ازش ببرم و به محض اتمام ارشد برگردم و اگر هنوز مجرد بودم جدی تر برای ازدواج تلاش کنم.
مریم عزیز, واقعا قسمت وجود داره؟ یعنی وقت و طرف ازدواج هر کس از قبل مشخص شده؟
جایی خوندم که قسمت وجود داره اما ممکنه که دختر با سخت گیری های بی مورد از دستش داده باشه. میدونی چی فکر میکنم؟ فکر میکنم که اگر این طوره, این برای پسرها هم صدق میکنه. این اقایونی که با وجود هم کفو بودن و مناسب بودن دختری به بهونه های الکی نادیده اش میگیرن هم درواقع قسمت خوشبخت شدنشون رو از دست میدن. شاید چون پسرن و دستشون بازه برای خواستگاری رفتن, در آخر موفق به ازدواج بشن, اما به اندازه ای که میتونستن خوشبخت باشن, نمیشن. درسته ؟ قسمت این طوریه؟
شکوه عزیز, چشم. اصرار نمیکنم دیگه اصن. شد شد, نشد هم که نشد. والا. این که درس و دانشگاه نیست که قرار باشه همه چیزش با تلاش یه تنه ی من پیش بره. یه ذره هم بقیه یه کاری کنن. والا.
بازم ممنون از همه.