ممنون از جوابتون.
من 24 همسرم 26
مثلا امروز بهش گفتم مامانش واسه من ارزش قائل نیس که دعوتم کنه خونشون. آخه از هفته قبل تاالان نرفتم خونشون ، بعد هی گفت اینطوری نیس . اون همش میگه بیای، فقط یه چیزایی هس نمیشه بگم بهت، بعد منم گفتم تا کسای دیگه هستن نیازی به من نداری، اونم زنگ زد گفت چی گفتی؟! منم تکرار کردم! دیگه گفت همه چی تموم و فلان ... بعد یه ساعت یه شعر غمگین فرستاد و سعی کردم بفهمم چی شد که اون حرفو زد فهمیدم از اینکه گفتم کسای دیگه هستن ناراحت شده، بعد باز عصبی شد گفت ترجیه میدم خفه شم و تاالان خبری ازش نیس.
چون فکر میکردم از هم دوریم و مشکلا بخاطر دوریه