زندگی عزیز سلام.
اول از همه میخوام بگم باید خیلی دوست داشتنی باشی که با وجود این مشکلات بازم تاپیک بقیه رو جواب میدی و همینطور خیلی گل....اصلا اسمت رو رو خودت گذاشتی...زندگی........اونم از نوع موفقش
تاپیکت رو خوندم ولی بدون این تنها مشکل شما نیست.خیلی از خانمای ایرونی با این مسائل دست و پنجه نرم میکنن ولی به قول نیکیای عزیزم:باید احساساتت رو قوی کنی و به خودت مسلط باشی. میدونم از این رفتارهای همسرت به ستوه اومدی و خیلی هم وفاداری من اگه جای شما بودم تا حالا خودمو سه طلاقه کرده بودم...
گلم من فقط می خوام بدون هیچ پیش داوری و دخالتی داستان یکی از اقواممو برات بنویسم...لطفا بقیه دوستان دعوام نکنن که خیلیم زود قهرم.!!!
این خانمو همسرشون خیلی همو دوست داشتن.اصلا تو فامیل معروف بودن به عشق و علاقه. ولی علاقه زیادشون باعث شد آقا از اونور بوم بیفته.من از زمان شروع مشکلاتشون اصلا خبری ندارم چون این فامیل ما اسمشو میذارم ثنا اسم شوهرشم میذارم علی که کوتاه باشه. این ثنا خانم نمیذاره کسی از چیزی باخبر بشه میسوزه و میسازه و دم نمیزنه تا اینکه یه بار علی رو با یه دختری تو خونش میبینه و بعد از اون اونا رو بیرون میکنه خونه ام مال ثنا بوده میده رهن وسایلشو میفروشه میره خونه باباش درخواست طلاق میده ولی از اینور خونواده علی سعی میکنن برش گردونن که موفقم میشن ولی با گرفتن حق طلاق.علی ماشین ثنا رو هم فروخت و پول رهن خونه رو هم گرفت و قرار شد ثنا وسایلی رو که فروخته دوباره همه رو از نو بخره .برمیگرده همه خوشحال که زندگیش از هم نپاشیده اما بعد دوماه می فهمیم که آماده طلاق گرفتنه و دخترشم میخواد بده به علی.چرا چون علی آقا با این ذهنیت دوباره به سمتش اومد که خونه رو از چنگش دربیاره که بابای ثنا نذاشت و طلاق دخترشو گرفت. اما ثنا از وضعیتش خبر داریم.ناراحته از کار شوهرش خیلی زیاد .مامانش میگفت یه دفعه تو خیابون(بعد از طلاقش) شوهرشو دوباره با اون دختره میبینه.میگه دیگه بهم میریزه همش داد میزده گفتن که اینو ولش کرده چرا هنوز باهاشه...خیلی علی رو دوست داشت ولی علی عین کبک سرش رو کرده زیر برف.دو سال از طلاقشون گذشته ولی یه بار پشیمون نشده شایدم شده ولی روش نمیشه برگرده چون میگن ثنا رو خیلی زجر داده.خیلی زیاد ولی ثنا هنوز دلش با اون مرد نامرده...با اونی که رفت سراغ خیانت به همسرش که مثل گل بود.مامانش میگه الان ثنا همش گریه میکنه و ازتنهاییاش میگه.میگه دخترشم خیلی اذیتش میکنه بهش میگه بابام ایتقدر بهت پول میده تو برا من لوبیاپلو درست میکنی؟؟؟؟؟ دیگه الان ثنا زده به در بی خیالی .دیگه شوهرشو میبینه دست ودلش نمیلرزه یا اگه میلرزه محل نمیذاره.حداقلش اینه که آرامش فکری داره و دیگه نمیخواد نگران رفتارهای علی باشه و نگران باشه معلوم نیس الان با کیه.تا پای جون هم واستاد پای زندگیش.حتی به علی گفته بود تو برو دختره رو عقد کن باهاش زندگی کن فقط جمعه ها بیا با هم بریم خونه مامانم و مامانت که شک نکن ولی اون گفته من اصلا تو رو نمیخوام.....حالام ثنا میره سرکار.مسافرت خارج از کشورش به جاست.ورزشو تفریحش به جاست زندگیشم به جاست.
نمیگم طلاق خوبه اتفاقا خیلیم بده.ثنا الان داره احساس تنهایی می کنه ولی دیگه غرورش لگدمال نشده که علی بهش بگه برو فلانی که عاشقمه میخواد منو از تو خواستگاری کنه.جوابت مثبت باشه ها......... ولی دیگه آخرین راه حل بود واقعا براش
دیگه همش جنگ اعصاب نداره.علی دیگه برنگشت سمتش شاید ده سال دیگه پشیمون بشه ولی دیگه زندگی از دست رفته اش برنمیگرده.
دیگه ثنا برنمیگرده شایدم با یک عشق واقعی ازدواج کردو خوش بخت شد و اصلا یاد علی نکرد.زن باید عزت داشته باشه. دوست گلم عزت خودتو حفظ کن .تو تواناییات زیاده الکی نگو فلانی دوستم داره این رفتاراش ریشه داره.درست میشه...
مردی که بره سمت خیانت این کار براش دیگه قبحی نداره شایدم دوباره بره سمتش... من نمیگم طلاق بگیر ولی داستان کسی رو برات گذاشتم که مثل تو بود.شاید بتونه کمکت کنه تو تصمیم گیری.اگرم دیدی ذهنت مشوش شد اصلا محل این داستانم نذار و بیخیالش شو.
خدا پشت و پناهته...اگه به بن بست زندگی رسیدی بدون خدا برات یه سوراخی رو دیوار آخر گذاشته که ازش نور می تابه.سعیت رو بکن حتما اون سوراخ کوچیک رو میتونی تبدیل کنی به یه راهی که تو رو به بهشت پشت اون وارد میکنه.
دوست گلم من امتحان کردم تو هم امتحان کن...هرروز سوره یس رو بخون... بخون تا برکتش رو تو زندگیت ببینی.زیادم وقتت رو نمیگیره حتی اگه حوصله نداشتی.حتی اگه با هرآیه اش اشکات ریخت.حتی اگه فکر کردی دیگه توانش رو نداری. بخون... برو به سمت معنویات.نمازاتو با حوصله بخون میدونم سخته ولی تمرین کن. ثنای ما خیلی با حجاب بود.ولی بعد طلاقش قید حجاب رو به طور کل زد. از خدا فقط دور نشو وبهش اطمینان داشته باش. بازم میگم هرروز یس رو بخون. مطمئن باش گره های زندگیت یکی یکی باز میشه.
مطمئن باش که پشت هر کوه بلند،سبزه زاریست پر از یاد خدا و در آن باز کسی میخواند که خدا هست،خدا هست... و چرا غصه؟چرا؟؟؟؟؟؟؟؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)