شکوه سلام

میدونی دارم به حرفت فکر میکنم . چون خودم داخل مشکلم خودمو نمیبینم شاید . کمی سوزنتو برام باز کن . حرف دلتو بزن .

من رابطه با پدرم خوبه .. ولی خب دقیق تر اگه بخوام نگاه کنم تو مسایل کاری بعد خدمت باهاش به مشکل خوردم . البته با احترام مستقل شدم .. حتی مدت دوسال تهران به اصفهان ترک کردم .البته نه به قصد فرار یا لج بازی برا تجهیز دستگاه و راه اندازی یه خط تولید رفته بودم که پدرمم خیلی تشویقم کرد حتی کمکم کرد .

اما الان از لحاظ مدیریتی هنوز باهاش مشکل دارم از این اختلاف های پدر پسری همه گیر . ولی در کل نه . اکثر کارها چه خانوادگی و چه کاری پدرم به من محول میکنه و با من مشورت میکنه حتی با وجود دو برادر دیگه ام باز هم با من مشورت میشه.
در کودکی و زمان تحصیل پدرم برام کم نذاشته . که امیدوارم بتونم براش جبران کنم . که با اتفاقی که برام افتاد شرمنده اش شدم بیشتر .........

چند تا دوست داشتم که متاسفانه هریک رو به نحوی از دست دادم بعضیهاشونو با اختلاف های تحصیلی و بعضیها هم از حرمتهای اجتماعی رد شدند و من ازشون فاصله گرفتم . اونچه هم که خوب بودن با ازدواج من از من فاصله گرفتن . حتی نمیدونم امروز کجان .

تو محل کار در حد روابط کاری چند دوستی دارم . حتی در خصوص شکست زندگی هم خیلی بهم کمک کردن . حتی منو پای مشاوره ای دکتر سلماسی هم بردند . و حال منو جوویا میشن . چند جمعه ای هم هست که باهم به استخر میریم و پیرامون مسایل مختلف صحبت میکنیم .
در حال حاضر دوست نزدیکی ندارم . یه جورایی تنهام . ولی همین چند نفریهم که همو تو محل کار میبینیم . برا من احترام میذارن . والبته متقابل و از با هم بودن لذت میبریم .

شکوه نمیگم مشکل نیست ولی برام کمی بیشتر توضیح بده .

من تو محل کار با خانمها زیادی رابطه ندارم . هستند . منشی ها و یا مسئول فروشها و .... . مدیر ها و ... ولی من رفتارم طوری که بسیار رسمی برخورد میکنم .

ولی با این حال اخیرا با دونفر خانم به طور جدی به مشکل خوردم . که یکیشو با فرشته مهربان مطرح کردم و راهنمایی خوبی در یافت کردم .
اولی هنوز طلاق نگرفته بودم ازم درخواست ازدواج سفید کرد در خانه ای مجهز به پیشنهاد پدرش . بگم بیشتر از سه ماه درگیرشون شدم باورت نمیشه . ترفند فرشته مهربان نجاتم داد . به خاطر چی . یه روز که تو شرکتشون عصبانی شده بود جلوی پدرش بهش گفتم اینجا جای شمانیست . و بهتر کار بهتری برا خودت پیدا کنی . و البته ده دقیقه مشاوره کاری . موند و موفق شد . به معنای واقعی هنوز راحت نشدم از دستش ولی خدارو شکر . خودم فاصله رو بیشتر کردم .

دومی رفته بودم پلیس + 10 برای یه کارت سوخت. یکساعتی ایستادم تا نوبتم شد . دختر خانمیکه کار انجام میداد به من که رسید غر زد . که من از صبح چای نخوردم . این آقایونم انگار از ما وقت طلب کارن و تا میریم آبرو ریزی میکنند . گفتم کارت ماشین و کارت ملی منو برگردون گفت منصرف شدی گفتم نه ولی تا چای نخوری همینجا وایمیستم . گفت یعنی برم بخورم گفتم اگه نری خونتون آره . همین . الان 20 روزه باهاش درگیرم . شماره منم از تو سیستم گرفته . همون اول گفتم من ازدواج کردم . ول کن نیست که ........ مجبور شدم باهاش بد رفتاری کنم . سنگدل شدم یکیش اینجا بود . ولی خیلی پرو .

از جهاتی عذر میخوام من به خانمها رابطه خوبی نمیتونم داشته باشم . .. حتی با مادرم هم رابطه خوبی ندارم . من مستقلم . .

پس بیشتر برام توضیح بده . ممنون