پوریا جان بنده فقط قصدم کمک به تصمیم گیری
شماهستو اینکه تجربیات و دیده ها و شنیده ها یم را هر
چند ناچیز در اختیار تون قرا بدم
و تصمیم گیری نهایی با خود شماست ....
من نمیخوام منفی گرایی کنم !!!![]()
ولی در یک سری موارد آدم اگه همیشه حالت بد در نظر بگیره به
بهترین حالت میرسه .
یک مثال برات میزنم ....
شاید تا حالا برات پیش اومده یک شب با ماشین حرکت کردی به
سمت مقصد ت ، پس از چند دقیقه چراغ زرد بنزین ماشین روشن
میشه !
این یعنی چی ؟؟
یعنی اخطار که شما نهایتا 50 - 60 کیلومتر بیشتر نمیتونید با بنزین
موجود در باک تون حرکت کنید و باید سریع به پمپ بنزین برسید
حالا شما بگی ، مهم نیست میرم و در مسیر به پمپ بعدی که رسیدم
بنزین میزنم ( فرضا فاصله پمپ بعدی تا شما 50 کیلومتر )
خوب شما حرکت کردی و تا به پمپ بنزین مد نظرت رسیدی دیدی
نوشته بنزین موجود نیست ...!!!
الان باید چیکار کنید ؟؟
دقیقا مورد زندگی شما هم مثل همین موضوع چراغ زرد بنزین
و ادامه دادن به راه و پشیمانی فردا تون مثل تابلو بنزین موجود
نیست ...!!!
اون چراغ زرد همین تایپیکی یه که باز کردید ...
و اون تابلو بنزین موجود نیست زمانی یه که خدای نکرده بچه تون
مشکل دار به دنیا بیاد و ...
ببین دوست عزیز موضوع یک عمر زندگی یه شما نباید برای عشق
خوتون یه بچه بی گناه تا آخر عمرش از زندگی محروم کنی ...
بنظر من دوست عزیزی که میگه :
دوست عزیزلباس نیست که بگی بیخیال کوچیک دراومد
میندازمش دور یکی دیگه میخرم ...!!!
یک عمر این بچه جلو چشم ت...![]()
من با نظر بانوی آفتاب موافق هستم
دکتر ژنتیک به برادر خانم بنده هم همین
صحبت را کرده و گفته :
خیلی از ژن های ژنتیکی هستند که در آزمایش های
ژنتیکی پنهان هستند
و تا زمان تولد همه آزمایش ها و تست ها خوب پیش میره
ولی بعد از تولد مشکلات خودشون نشون می دهند .
و اما از دیده های خودم براتون بگم
1- عموی بنده با دختر عمو ی خودش ازدواج کرد
علارقم تمام آزمایش های انجام شده و تست ژنتیک که رفتند
پس از یک سال تصمیم به بچه دار شدن گرفتند و نهایتا بچه
دخترشون به دنیا اومد
اول که هنگام تولد دست راست دختر عمو م 1 انگشت اضافه داشت
انگشت شصت یه بچه انگشت داشت مثل دم عقرب .
و توی دست چپ ش هم انگشت وسط از ابتدای شروع شدن
انگشت یه انگشت دیگه کنارش دراومده بود.
همچنین چشم ها به شدت پیچیدگی داشتند (( الان عمل کرده ))
برای عمل قطع انگشتان اضافه دکتر گفت باید مرض 8 سالگی را رد
کنه تا بشه عمل ش کنیم
برای عمل پیچیدگی چشم هم دکترا بهشون گفته بودند که باید
حداقل 6-7 سال ش تمام بشه تا بشه عمل ش کنیم .
شما نمی دونی این عمو و زن عموی بنده هر روز چه زجر و
استرسی را میکشیدند تا مبدا فردا که این بچه بزرگتر شد مورد
دیگه ای را پیدا کنند .
بعد از این موضوع هم دکتر بهشون گفت که بازم خیلی پا چشم تون
خورده و دیگه به هیچ عنوان بچه دار نشید و الا ممکنه دومی خیلی
بدتر باشه .
من یادم این دختر از زمانی که 5-6 سال ش شد چقدر گوشه گیر بود
تو کوچه تو مدرسه بچه ها مسخره ش میکردند
بهش میگفتند - - 6 انگشتی ...!!!
حتی یادم بخاطر مسخره کردن بچه ها یه مدت مدرسه نمی رفت
تا اینکه شکر خدا عمل ش کردند و دو تا انگشت های اضافه را
برداشتند
تازه اون دست راست ش که انگشت شصت ش مثل دم عقرب بود
دکترها مونده بودند کدوم بردارند چون دو انگشت اصلی کمی منحرف
شده بود و الان م که عمل کرده شصت دست ش کج شکل گرفته .
خوب به نظر شما
این ازدواج ارزشش را داشت که یه بچه بدبخت بشه ؟؟؟
ارزشش را داشت که یه بچه مورد تمسخر قرار بگیره ؟؟
گوشه گیر از تمسخر بچه ها بشه ؟؟؟
موقع شوهر کمی سطح انتخاب ش پایین بیاد ؟؟؟
عموی من دل ش پسر میخواست ولی دیگه بترسه بچه دار بشه ؟؟؟
================================
و اما مورد دوم برادر خانم بنده است ....
ایشون دختر دایی شون گرفتند.
مشکلی که هست این دختر یه برادر مونگول داره
![]()
چرا چون پدر و مادر این دختر هم ، با هم فامیل بودند .....
برادر خانم بنده و خانم ش از عشق و علاقه زیاد نسبت بهم این کار
را کردند و در اون موقع گفتند خدا بزرگه -- میریم تست ژنتیک و ...
ولی با توجه به صحبت های دکتر که گفته با تمام این تست ها ی
ژنتیک و آزمایش ها و ... باز هم کمی ریسک وجود داره .
بهرحال این دو نفر با هم ازدواج کردند .
این بنده های خدا الان 8 ساله که ازدواج کردند ولی هنوز
بچه ای در کار نیست ...
چرا چون برادر خانم بنده می ترسه ؟؟؟؟
بهش گفتم آقا .... مگه نرفتی آزمایش ژنتیک ؟؟
مگه نگفتی خدا بزرگه ؟؟
میگه چرا همه این ها را گفتم ...
اون موقع آتیش م تند بود عشق چشم من کور کرده بود
ولی الان هرچی میگذره و این برادر زن م میبینم چطور با یک دست
فلج کنار جدول میشینه و با خودش میخنده و حرف میزنه و ...
میبینم هر روز پدر و مادرش چه زجری میکشند
هر روز بیشتر از قبل می ترسم ....!!!!!!
به من میگه تو بگو اگه یک درصد فقط یک درصد بچه م مونگول
بشه چیکار کنم ؟؟؟؟
فامیل که هستیم !!!
برادر زن م که مونگول هست ... !!!
چیکار کنم نمی تونم ریسک کنم ....
==============================
الان م طبق آخرین اخباری که دارم سر بچه با هم بحث پیدا کردند
چون هم زن خیلی بچه دلش میخواد
هم خود برادر زن م خیلی خیلی بچه دوست
باور کن ما میریم اونجا این دختر کوچیک من براش لباس میخره
ازش عکس میگیره
براش آلبوم درست کرده
باهاش بازی میکنه
کارهایی که من که پدرش هستم حوصله شا ندارن و نمیکنم ...
خانم م میگه زن داداش م گفته منم مثل همه مادرها دوست دارم
بچه ما بقل کنم - شیرش بدم و ..
خلاصه من بچه میخوام ، اگه میدونی میترسی و نمیشه
از هم جدا بشیم .
ببین یکروز عاشق و کشته مرده هم بودند و قید همه چیز زده بودند
امروز بحث و جدایی و طلاق .....
خوب آقای pouria قضاوت میسپارم به شما ...
به نظر شما بعد از 8 سال زندگی و خاطره و ....
این زن و شوهر از هم جدا بشند ؟؟؟؟
یا
قید بچه را بزنند و برای همیشه بیخیال بچه بشند ؟؟؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)