سلام بچه ها خیلی ممنون ...دیروز شوهرمودیدم وبهش سلام گفتم جواب منو نداد رفت داخل مغازه دوستش ولی چندلحظه مکس کرد اونجاوهمینجوری نگاهم کرد...بعمشاورم بهم زنگ دهم به دوستش گفته بود که منونشناخته...البته اینکه همسرممن ادمها یادش نمی مونه شکی نیست ولی دیگه من...امروززنک زد گفت سعی کن خودت بری خونتون وباهاش حرف بزنی..حالاا میخوام این کاررو بکنم امیدوارم موفق بشم..ولی نمیدونم رفتم خونه چطوررباهاش حرف بزنم...میدونم توی این مدت به دوستش گفته خانومم باخانواده م نمیسازه باهاشون خوب نیست...درصورتیکه اشتباه میکنه من طرز تفکرمم باهاشون نمیخونه واسه اینکه هیچوقت کدورتی پیش نیاد من زیادصمیمی نبودم تادعوت نمیکردن خونه خواهروبرادرش نمیرفتم ولی اونا می اومدن...ولی خونه پدرومادرش میرفتم....نمیدونم چه انتظاری داشت...اخه یه مرد چقدرمیتونه به خانواده ش وابسته باشه...بچه ها کمک کنید بگید چطور حرف بزنم جذب بشه..








علاقه مندی ها (Bookmarks)