سلام مجدد خانم محترم.
اول از همه برای وسواس تاکیید میکنم این دو صوت اساتید بزرگوار مخصوصا اقای شجاعی رو که گوش کردم شخصا گوش بدید و به توصیه هاشون عمل کنید
Vasvas-Shojaee
Vasvas-DrHabashi-DrFarhang.mihanblog.com
ببنید برای راحت تر شدن قضیه رو دو قسمت کنید و زیاد سخت نبینید...یکی مشکل خیانت همسرتون هست..یکی وسواس شما هست... به نظرم شما قبل تر ها هم احتمالا دچار وسواس از نوع خفیفش بودید... دیگه الان بدتر شده... یعنی قضیه ی خیانت دست به دست هم داده تا این دو بهم گره بخوره و وضعیت شما بدتر بشه...
باور کنید اولا این طوری که شما میگید نیست..دوما حتی اون خانم کل فروشگاه های شهر رو رفته باشه و دستش به همی لباس ها و همه جا خورده بشه نجس نیست که نیست... این ها زاییده تفکرات و خیالات شماست که اول از همه خودتون رو نابود میکنه و بعدش اطرافیانتون رو....
شما گفتید بحث خیانت همسرتون که چی بوده داستانش و... کلا اگه واقعا این طور باشه یا حتی این طور هم نباشه.... همسرتون کاری رو مرتکب شدند که نباید می شدند... و من گفتم راجب این قضیه اصلا تا حالا فکر نکردم و از خدا میخوام هیچ وقت نشه که بهش فکر کنم... ولی شما که می خواید زندگیتون از هم نپاشه و خطای همسرتون رو ببخشید و شایسته تقدیره و دیگه ان شالله همسرتون هم خطا و لغزش نمی کنند ...
ولی ببنید همین افکار وسواس گونه شما باعث شده از همسرتون کناره گیری کنید ناخودگاه.... البته دیگه نیازی به گفتن جزئیات این جا نیست...ولی ببنید همسرتون مرده و یه سری نیازها داره... اگه شما که همسر قانونی ایشون هستید ناخواسته به نیاز های ایشون درست پاسخ ندید اون وقت نه ایشون و هر مرد دیگه ای اگه به گناه بیفته به نظرم مسببش همش خودش نیست(البته این دلیلی بر تبرئه کردن این مرد ها نیست)ولی میخوام بگم شما هم نباید الان برای همسرتون کم بذارید...
همسرتون خانوادش هم مطلع شدند از این قضیه..این خودش حتما باعث سرافکندگی ایشون جلوی خانوادش شده... و خودش نوعی تنبیه هست برای ایشون...
این که می خواید برید شهر دیگه...یا مثلا میخواید مغازه رو بفروشید و... اگه دلیل دیگه ای داشت من چیزی نمی گفتم..ولی اگه دلیلش همون افکار شماست و همسرتون به خاطر شما دارند چنین کاری رو می کنند لطف کنید بهشون مهلت بدید بگید فعلا دست نگه داره و تا وقتی که شما از شر این افکار وسواس گونه رها نشدید کاری انجام ندید که شرایط براتون بدتر بشه...
شما که بهتر می دونید توی امتحانای سخت خدا هر کسی پیروز نمی شه...ولی خوش به حال کسی که سربلند میشه...مگه حضرت نوح بد بود که پسرش بد شد... یا کلی از این داستان های مشابه که خودتون بهتر می دونید...بله شما پاک و خوب بودید و کاش همسرتون هم خیانت نمی کرد...ولی این ما نیسیتیم که نوع امتحانمون ودرجه ی سختیشو تعیین میکنیم..این خداست که نوعشو تعیین میکنه.... پس لطفا به خدا گله نکنید...بلکه ازش بخواید راه پیروزی رو بهمون نشون بده... بله زندگی توی غربت هم سخته... ولی دوری از خدا از همه چیز سخت تره...وفتی با خدا میشیم خیلی چیزا برامون تحملش اسون تر میشه... خیلی خیلی..
ان شالله با گوش کردن به صوت هایی که گفتم و عمل کردن... حالتون بهتر بشه....
یادتون باشه اگه طرز فکر شما عوض نشه هر جای دنیا هم باشید هیچی عوض که نمیشه بدتر هم میشه... مشکل رو در درون خودتون حل کنید بعدش می بنید با همین منوال قبلی زندگی هم راضی هستید...
منتظر هستم طی روز های اینده خبر های خوشی از شما این جا بشنوم.
با ارزوی موفقیت.








علاقه مندی ها (Bookmarks)