به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 58

Hybrid View

  1. #1
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    چهارشنبه 13 خرداد 94 [ 00:02]
    تاریخ عضویت
    1393-9-18
    نوشته ها
    175
    امتیاز
    4,145
    سطح
    40
    Points: 4,145, Level: 40
    Level completed: 98%, Points required for next Level: 5
    Overall activity: 75.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points3 months registeredTagger First Class
    تشکرها
    462

    تشکرشده 404 در 152 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.

    به هم ربط دارن.

    تایید طلبی نیست. حرفات هم عجیب غریب نیست. به نظر من مشکلت کاملا روشنه.

    آدما برای خودشون یه مرزی دارن. تو هم یه مرزی داری. این که دو تا لایه داری رو کی بهت گفته؟ بیشتر شبیه برچسبه !!!

    مشکلت اینه که از نظر 1-بیان احساس و 2- عبور آدما از مرزهات یک نوع ترس داری. در واقع از اینکه آدما بهت نزدیک بشن و یه چیزی در موردت بفهمن میترسی.

    حالا اون یه چیزی یا واقعا احساس کمبودی هست که داری و یا اینکه فقط به خاطر تصمیمات ذهن هیجانیت هست.

    عللش ممکنه ریشه تو دوران کودکیت داشته باشه.

    یه جور دیگه هم میتونی این ترستو بیاری تو سطح خودآگاه شناسایی و حلش کنی . اگه دقت کنی بین اینکه خواهرت تو رو ناراحت کرد و تو دوستت رو ناراحت کردی یه نکته هست و

    اونم اینه که چون خودت از ناراحت شدن خودت میترسی (تصمیم هیجانی مغز برای بقا که میگه ناراحتی مساوی مرگ) و مدام از اینکه باهاش روبه رو بشی میترسی ، برا همین ازش فرار

    میکنی و دیگران رو هم مثل خودت میدونی. یعنی فکر میکنی خانم 1 هم مثل توئه و ناراحتی براش همتراز با مرگه (سطح نا خودآگاه) و مهم تر از همه اصل ناراحتی تو از این ماجرای دوستات

    اینه که اونها تو رو با خودت روبه رو کنن یعنی اونها تو رو ناراحت کنن. پس مدام به این فکر میکنی که نکنه ناراحت شده باشن. در واقع یه نوع واکنش دفاعی ناخودآگاهه برای حفظ خودت از

    خطر.

    برای حل این مشکل باید با ترسات که من نمیدونم چیه و حدس میزنم ریشه اس همون ترس از بیان احساس باشه روبه رو بشی و با خودت قرار داد ببندی که آزادانه احساست رو بیان کنی.

    با خانواده هماهنگ کن که نزنن تو ذوقت.

    البته میگم که میتونه ریشه های متعدد داشته باشه، مثلا اینکه وقتی بچه بودی شاید به خاطر پرسیدن بعضی سوالای تو ذهنت دعوات میکردن و یا اینکه اطلاعات زیاد تر از حدی که کشش

    داشتی بهت دادن و تو ترسیدی.به هر حال باید خودت زندگی تو دقیق تر بررسی کنی. من برداشتم صرفا از پست اولت بود.

    سال نو هم مبارک.

  2. 5 کاربر از پست مفید شکوه تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 05 فروردین 94), Blue friend (جمعه 28 فروردین 94), meysamm (چهارشنبه 05 فروردین 94), SHahr-Zad (شنبه 08 فروردین 94), میشل (چهارشنبه 05 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بیایید تا بخندیم....
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 25 آبان 92, 15:34
  2. بیایید همدیگر را ببخشیم
    توسط بالهای صداقت در انجمن هیجانات و احساسات
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 26 دی 88, 07:42
  3. بیایید از عشق صحبت کنیم
    توسط parnian1 در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 آبان 88, 21:53
  4. از دام ترس بیرون ببایید !
    توسط ani در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 30 خرداد 88, 08:56
  5. بیایید کمی بیندیشیم
    توسط tina در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 اسفند 86, 16:53

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 00:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.