سلام دوستان
سال نو مبارک. امیدوارم که سالی خوب و پربرکت داشته باشید.
اما حال و احوال من:
هم میشه گفت خوب و هم میشه گقت بد! در ان بخشهایی که تلاش کردم احساس رضایت دارم و ان بخشهایی که هم که تنبلی کردم مسلما ناراضی ام. این به طور کلی.
ولی این چند روز خیلی خوشحال نیستم. چون چند روزی که تو عید سرکار بودم خیلی استرس داشتم. اولین باری که بود که تنها بودم، برای همین خیلی استرس داشتم. در نتیجه اصلا از خودم و عملکردم راضی نیستم. اصلا دوست ندارم که یک انسان مضطرب باشم. دوست دارم شجاع و با اعتماد به نفس باشم. ولی اینطور نیست......
و از طرفی هم ارامش به خانواده ما نیومده. میدونید میشه به موضوع اینطور نگاه کرد که ناراحتی و رنج باعث رشد ادم میشه ولی گاهی اوقات هم باعث نابودی اعصاب میشه!
از بس بیماری اعضای خانواده ام را دیدم، انرژی برام باقی نمونده. دو ماه پیش دوباره خواهرم بهش حمله دست داد و بستری شد، الان کمی بهتر. چند هفته پیش هم مامانم خوردن زمین. تو کل این مدت بهشون می گفتم بیاید بریم دکتر ولی گوش نمی کردند و می گفتند خوبم! ولی دستشون درد می کرد. می گفتند من کلی کار دارم بعدا میرم دکتر! حالا هم که رفتیم دکتر گفتند احتمالا باید دست شون جراحی بشههفته دیگه مشخص میشه. به معنای واقعی کلمه ناراحت و بی انرژی ام.







هفته دیگه مشخص میشه. به معنای واقعی کلمه ناراحت و بی انرژی ام.

علاقه مندی ها (Bookmarks)