با سلام مجدد به همه دوستان و تشکر بسیار از راهنمایی هاتون
مریم جان باور کنید من پاسخ دوستان رو با دقت میخونم من هم اولین چیزی که ذهنم رو مشغول میکنه روح و روان اون بچه هستش در ضمن اصلا تمابل ندارم اون بچه رو خودم بزرگ کنم چون پشتش دردسر های زیادیه !ببنید دوستان اون زن از امروز میخاد بره از شوهرم شکایت کنه این شکایت مطمئا به این منتهی خواهد شد که شوهرم شناسنامه بگیره !خب بعدش چی شوهرم باید بچه رو ببینه !درسته! کجا ببینه ؟؟؟؟بره خونه اون زن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تو خیابون؟؟؟؟ یا تو خونه من ؟؟؟؟؟؟؟ شما همه میگید این مشکل شوهرمه خودش باید حل کنه ولی هر تصمیمی بگیره روی زندگی منو دخترم تاثیر میذاره پس منم مجبورم نظر بدم مریم جان من که نمیخوام ازمایشی بچه رو پیش خودم نگه دارم اون زن بچه رو تو خیابون ولش میکنه به شوهرم میگه بیا ببرش خب شوهرم بچه رو کجا ببره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب مجبوره بیاره خونه !!!!!!اون زن به شوهرم میگه تو بیا بچه رو ببر من میام تعهد محضری میدم که از خیر این بچه بگذرم !من به شوهرم گفتم امکان نداره یه مادر از بچه اش بگذره اون الکی گفته !به همین دلیل پیشنهاد دادم (نه به شوهرم به دوستان ) در واقع مشورت خواستم که ایا من بچه رو ازمایشی نگه دارم ؟ اون زن از شوهر اولش هم یه دختر داشت( که هم اکنون ازدواج کرده )اون بچه رو از یک سالگی به شوهرش سپرده بود .و حتی شوهرم میگفت دو سه سال هیچ خبری از بچش نداشت و اصلا براش مهم نبود و یا حالا بروز نمیداده ،و چون در این مورد سابقه داره ما این احتمال رو میدیم که این بچه رو هم نخواد و واگذار کنه . مریم جان در جای گفتی ما میگیم کمکش کن تا بتونه تبعات کارش رو درست پس بده .. بخدا منم فقط قصدم همینه و میخوام همین هدف رو دنبال کنم به همین دلیل دوستان رو در جریان جزییات قرار میدم که هر راهی به نظرتون میرسه بهم پیشنهاد کنید واقعا شما در مورد من درست فکر کردی دلسوزی ها ی بی مورد و سر تسلیم فرو د اوردنهای من زندگی منو به اینجا کشونده. دوستان از این بات هم خیالتون راحت باشه من به هیچ وجه با اون زن خودم رو روبرو نمیکنم و هیچ یک از تلفن ها و اس مس هاش پاسخ نمیدم . بازم برام دعا کنید و باز هم از دوستان تشکر میکنم و اگر هم حرفی میزنم که باعث دلخوری دوستان شده عذرخواهی میکنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)