با سلام ، یک دنیا ممنون که بعنوان اولین نفر پای حرف من نشستید . به قول خودمون خیلی نوکرتیم .
صحبت در مورد رفتارهای همسرم مثل باز کردن یه زخم خوب نشده است ولی چشم ...
-واقعیت اینه که همسر من اصلا طاقت شوخی رو نداره و سریع جبهه میگیره و فکر میکنه همه با منظور بهش حرف میزنند به همین خاطر چندین مرتبه من با خونه وادم حسابی دعوام شده اونا هم دیگه اصلا باهاش شوخی نمیکن و مثل یه مهمون بهش نهایت احترام و میکنن و این منو عذاب میده که با زنم مثل یه مهمون رفتار بشه و بدتر این که خودش کاملا هم از این موضوع راضی و خشنوده و برعکس انتظار داره من با خونه وادش صمیمی بشم . البته من برا شروع همین کارم کردم و حسابی با خانوادش صمیمی ام ولی اوضاع هیچ فرقی نکرده .....
-نکته دوم اینه که هر طور که خانواده همسرم فکر کنن اون درسته و لاغیر . مثلا اگه اونا ماشن گازسوز سوار شن هر کی که بنزین بزنه احمقه . من اگه 3 تا ماشین داشته باشم یه چیزایی میگن که بیچاره میشم اما خودشون 3 تا ماشین دارن که دو تاش خوابیده تو حیاط . منم میگم اگه طرز فکر اینا برات این همه مهمه و حجته پس اصلا چرا شوهر کردی خانم؟
-بدترین نکته اینه که متاسفانه من هر کاری بکنم ایشون میگه من برات مهم نیستم ، حتی اگه به خاطرش من زیر بار قرض هم برم بازم فکری که تو ذهنشه و به زبون میاره همینه هیچ جوری هم عوض نمیشه . بارها در این مورد با محبتم باهاش صحبت کردم
میدونید دوران نامزدی ما ایشون یه ماشین صفر برا خودش گرفت ولی چند ماه بعد که عروسیمون شد و اومدخونه من ماشین بدون سوال و جواب شد مال خونه وادش ( علیرغم اینکه ماشینم داشتن اینو خوابوندن تو حیاط) منم هیچی در این مورد نگفتم تا دو سال بعد دیدم اینا منو یه جورایی پسربامعرفت نفهم حساب میکنن از خانمم در این مورد پرسیدم اما هنوزم که هنوزه هیچ جوابی نگرفتم .. آخه شما باشید دوست دارین باهاتون ایجوری رفتار بشه؟
- مورد آخر که نمیخواستم بگم اینه واقعیتش میترسم از ایشون بچه دار بشم و بچه منو مثل بچه خواهرش بزرگ کنند و باباشو به چشم یه حمال که فقط اسمش شوهره، بزرگش کنن اون موقع واقعا دیگه باید بمیرم ...............
به همکارا و رفقا که نگاه میکنم بدجوری حسرت میخورم هزار بار قصه عشق بقیه رو براش مثال زدم اما همه رو فدای یه تار موی برادرش میکنه و بس همین اصلا انگار نمیدونه زندگی مشترک یعنی چی ...
گاهی وقتا میگم شاید دارم امتحان میشم اما به خدا من از این امتحان بیرون نمیام ... . ببخشید حرفام تلخه میدونم اما پاش بیفته یه مرد هم به همین راحتی میشکنه و زجه میزنه به همین راحتی ....