اگر بخوای خوب توجه کنی این مادر شما بوده که به خاطر دلسوزی هاش با حرفاش به شوهرت و خانوادش زخم زبان می زده و اونا هم در جواب مادرت بی پاسخ نبودن. وقتی یک سنگی و به آب می ندازی صدها موج به وجود میاره. تو و شوهرت باید به هم قول بدین که اجازه ندین کسی برای زندگیتون تصمیم بگیره خوب وقتی شوهرت میبینه شما طرف خانوادت هستی خوب اون هم طرف خونوادش می گیره. تو رو خدا اگه فکر خودت یا شوهرت نیستی لااقل فکر اون طفل معصومی باش که به تو و شوهرت احتیاج داره. چرا این قدر یک مشکل کوچک را بزرگ جلوه می دین (هم شما و هم شوهرتون) که به اینجاها بکشه. به خدا هیف سعی کنید از در کنار بودن هم لذت ببرید. طوری با شوهرت برخورد کن بتونه خودش رو باور کنه و دیگه به مامان گزارش نده.کاری کن که شوهرت نره با مادرش درد و دل کنه بره پیش مامانش از خوبیهات بگه . بره بگه زن من آشپزیش حرف نداره نه اینکه بگه آشپزی نمی کنه. و با مادر شوهرت هم با سیاست رفتار کن. فکر کن مادر خودت چه اشکالی داره ؟ امیدوارم که نتیجه بگیری.








علاقه مندی ها (Bookmarks)