به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 25

Threaded View

  1. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 اردیبهشت 94 [ 00:49]
    تاریخ عضویت
    1389-4-27
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    3,695
    سطح
    38
    Points: 3,695, Level: 38
    Level completed: 30%, Points required for next Level: 105
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteranTagger Second Class
    تشکرها
    0

    تشکرشده 2 در 2 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام عزيزم ،
    من هم ماجراي مشابهي برام پيش اومد كه مدتي بلاتكليف موندم ، هم ابراز علاقه مي كرد ولي مي گفت فعلاً نمي تونم با خونوادم مطرح كنم و در حاليكه تصميم قطعيشم به قول خودش گرفته بود . استرس هم داشت كه مي ترسم اينقدر كه براي جلو اومدن كش ميدم تورو ازدست بدم و با كس ديگه ازدواج كني . منم اونو دوست داشتم و تنها كسي بود كه باهاش آشنا و علاقمند شدم و اشنايي هم با معرفي يه دوست مشترك بود . ولي هر وقت صحبت ازدواج ميشد عصبي ميشد و مي گفت نمي تونم با خونواده مطرح كنم و موضوع كش ميومد،از ماه دوم اشنايي اين ادم با خودش كلنجار ميرفت كه چطور منو با خونوادش آشنا كنه و ما ٥ ماه عمرمونو داشتيم براي اين موضوع دنبال راه حل مي گشتيم ! ولي من با اين هدف با اون اشنا نشده بودم و هدف فقط اشنايي و ازدواج بود ، در هر حال منم كم كم خسته و سرد شدم و هر حور فكر كردم ديدم اين ادم جلو نمياد و اين منم كه دارم ضربه مي بينم و بلاتكليف موندم . موضوع رو درسم كارم و روانم اثر خيلي بدي گذاشت ،زود عصبي ميشدم . احساس بازيچه شدن داشتم ولي تصميم گرفتم هر بارزنگ زد درباره ازدواج و مزايا صحبت كنم و بهش بگم خسته شدم و بيا خواستگاري ولي اون يهو شد يه ادم ديگه و كلي پرخاش كرد و رفت ، گفت پيگير بشي ميام كوچتون عربده مي كشم و ابروتو مي برم . من حتي اونقدر به اين ازدواج مطمين بودم و اين فردو دوست داشتم كه فكرشم نمي كردم نشه و به فكر جمع كردن جهيزيه هم بودم ولي اخر حس كردم رابطه ما داره تو يه مرحله درجا مي زنه و منم كه دارم لطمه مي بينم . و تصميم گرفتم هر چند سخت ، خودمو از اين مخمصه نجات بدم . اونم كه خواسته منو ديد ول كرد و رفت ، من بهش گفتم ما تموم صحبتارو كرديم و اگه مي خواد بيشتر فكر كنه ديگه لزومي به بيرون رفتن و صحبت نيست . مي دونيد وقتي اين كارو كردم از درون خيلي ناراحت و شكسته بودم ولي چاره اي نبود . اشنايي ما به سمت هدفي كه من داشتم پيش نمي رفت و من داشتم تبديل مي شدم به دوست دختري كه وقتشو پر كنه و اين خواسته من نبود و بايد مسيرمو مشخص مي كردم ولي من بعدش مدتها ناراحت بودم و ديگه هنوزم كه هنوزه دختر پر انرژي و شاد و مرتب قبلي نيستم .گاهي ياد قولاو حرفاش و تناقضات كاراش ميوفتم و گاهي هم دلم براش تنگ ميشه ولي من كه نمي تونستم تا مدت نا معلومي اون بلاتكليفيو تحمل كنم و بايد تموم ميشد .

  2. کاربر روبرو از پست مفید سوزان تشکرکرده است .

    parinazbanoo (دوشنبه 17 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. فکر نکنید من یک پیرمرد 40-50 ساله هستم که از زنم جدا شدم
    توسط محمد 93 در انجمن تجربه های فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 شهریور 95, 08:19
  2. مادر شوهرم حرمت ها را شکسته-پیشنهاد عجیب مشاور!!
    توسط z_vahed در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 مرداد 91, 10:12
  3. خواستگاری و چالش های پیش رو
    توسط جاودان در انجمن انتخاب و خواستگاری
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: پنجشنبه 06 مرداد 90, 09:57
  4. اخرین ارقام دستمزد هنر پیشه ها
    توسط کنجکاو در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 26 مرداد 89, 18:17

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.