آقا رضا شما ظاهرا کمی عصبانی هستین یا شدید!
من نگفتم خوشبین هستیم یا بدبین! گفتم با پست اخرتون خیلی به زندگیتون امیدوار شدم حقیقتش .
شاید چون تاپیکای مشابهی که بهتوت معرفی کردم از پایه و اساس با همسراشون یکدل نبودن.شما رو هم اینطور فرض کرده بودم
حالا من نمیدونم کجای این قضیه اشکال داره که من امیدوار شدم به حل شدن مشکلاتتون؟!!
احساس میکنم این مشکلاتی که مطرح کردین چند موردش رو بیشتر بهانه هست برای ناامید شدن از این زندگی. اگه علاقه واقعی از طرف شما بود( که هنوز نمیدونیم چقدر هست چقدر نیست!) الان اینقدر شما درمانده و ناامید نبودین
و اما باید بگم واقعا بخش زیادی از صحبتاتون رو متوجه نشدم!فکر کنم کمی باعجله نوشتین
کی قراره خودشو گول بزنه؟! من همچین منظوری داشتم؟بله همه جوری میشه آدم خودشو گول بزنه ولی مهم واقعیته که خیلی وقتا اونجوری نیست که ما دلمون میخواد ... اصلا نکنه همه مون فرشته ایم ؟
[quote] میخوام بدونم همه خانمها این قدر تودارند؟ من که از هست و نیست زندگیم همسرم اطلاع داره چرا من نباید از محدودیتهای خاونوادگی ایشون ( تازه اگه در خوشبینانه ترین حالت وجود داشته باشه) اطلاع داشته باشم[ /quote]
یعنی همسرتون از خانواده اش زیاد با شما صحبت نمیکنه؟در کل کم صجبت میکنن از خودشون و زندگی خانوادگیشون
ولی شما اونو در جریان تمام جزییات زندگی خانوادگی و شخصیتون میذارید.درسته؟
آقا رضا زندگی خوب و عاشقانه حق 100 درصدی شما هست.
و خیلی هم خوبه که دارید واسش تلاش می کنید.این مهمترین اتفاق زندگی هر شخصی میتونه باشه که زندگی مشترکش خوب باشه
منم این تلاش های شما رو تحسین میکنم واقعا
و اینکه من خودم اینجا دارم درس یاد میگیرم.و هنوز شاید به درجه شاگردی هم نرسیده باشم چه برسه به استادی!!
اما همگی دلمون میخاد اگه بتونیم به همدیگه کمک کنیم.منم همینطور.پس از من اگه راهنمایی درستی نمیدم ناراحت نشید لطفا
==================
اما
تا حالا شده از همسرتون بپرسین چرا به علاقه شما شک دارن.؟چرا باورتون نکردن هنوز??
شما نظر خودتون چیه؟ از اول ازدواجتون همسرت همین نظرو داشت!میگفت دوستم نداری؟
================
از تو دار بودن خانمتون گفتین.همه خانما اینطور نیستن. من و همسرم تا حدودی برعکس شما هستیم
منم مثل از اینکه خیلب تو دار هست ناراحت میشدم ( میشم!) میگفتم چرا به من اعتماد نداره.چرا منو محرم خودشو خانوادش نمیدونه؟!
و برعکس ایشون من بودم که همیشه بدون درخواستش براش صحبت میکردم!
ولی بعد کلی صحبت تازه داریم متوجه میشیم این یه خصلته .ربطی به زن و مرد بودن نداره.و داریم تعدیلش میکنم تا به هم نزدیکتر بشیم.
شما هم با مهربانی صحبت کنید.ازش پرس و جو نکنید .بذازید خودش هر وقت هر چیزی رو دوست داشت بگه. باور کنید رفتار اونا هم اشتباه نیست! از بی اعتمادی که ما فکر می کنیم نیست.
به نظرم فقط با هم خیلی راحت راجب این موضوع صحبت کنید.بعد از اون سعی کنید خودتون رو بی خیال نشون بدید.کنچکاوی نکنید. بذارید هر وقت گه دوست داشت خودش صحبت کنه
شما هم تمرکزتون رو بذارید رو رابطه خودتون 2نفر.فقط و فقط
احساس میکنم خیلی روی خاتواده همسرتون زوم کردید.خیلی از مشکلاتتون از اونجا نشات میگیره که شما زندگی 2نفره خودتون رو ول کردید ،چسبیدین به خانواده خانمتون،
چرا ؟نمیدونم
مدتی بی خیال حرفا و کارها و رفتارهای خانواده ایشون بشید.خیلی راحت از کنارشون بگذرید
و همینطور اگه اهل مطالعه هستین کتابهای دکتر جان گری رو بخونید.مثل انچه مردان باید راجب خانما بدانند.
با همسرتون بیشتر حرف بزنید. از خواسته های همدیگه بگید.کمتر به هم انتقاد کنید. بیشتر همو بپذیرید همینطور که هستین
ساختن یه زندگی عاشقانه مهارت میخواد.مهارتها رو یاد بگیرید
- - - Updated - - -
خودمو کشتم تا تونستم با گوشی این همه قاطی پاتی بنویسمببخشید دیگه!
- - - Updated - - -
ببخشید ویرایش هم برام فعال نیست که تصحیح کنم متنو







ببخشید دیگه!

علاقه مندی ها (Bookmarks)