سلام به آبی آسمان عزیزم به شیدا جون و به مرداد مهربان که منو درک میکنه
من خیلی دوست دارم زنونه باشم ولی زنیت همسرم ازم گرفته نمیذاره خودم باشم و چطور باشم..دیشب که اومد حرف بزنیم اول گفت بیا خونه من غذا بخورم بعد بریم میدونستم برم خونه اعصابم از اینکه از صبح چیزی نخورده بهم میریزه گفتم میشینم تو پارک بخور بیا
خلاصه تا بخوره و آماده بشه بیاد سه ساعت شد . وقتی هم اومد با تحکم و عصبی تا شروع کردم به حرف زدن مثل همیشه تو اینطوری کردی تو بد بودی تو باعث شدی بهش گفتم وقتی میگی من باهث شدم یک نمونه بگو یعنی چطور گفت من نمیدونم بعدش همش ساعتشو نگاه میکرد که نه شب شده من چیزی نخوردم معدم داره میسوزه معده درد گرفته گفتم بریم کبابی نزدیک پارک یک چیزی بخور معده ت بهتر بشه خلاصه با کلی کش و قوس رفتیم بعد غذاخوردیم بعدش اومدیم بیرون رفتیم دور پارک دور زد منم چیزی نگفتم اونم چیزی نگفت یعنی دیگه دلم نمیخواست اصلن حرف بزنم بعدش منو رسوند خونه گفت برم قلیون منم گفتم برو . اون رفت و منم رفتم حمام و خوابیدم تا صبح ساعت 12 آمده و خوبید . صبح هم که بیدار شدم بیام سرک کار گفت صبر کن من برسونمت منم چون میدونستم طول میکشه باهاش بیام یک ساعت مرخصی گرفتم و صبر کردم باهاش اومد سر کار و اصلن توی ماشین هم حرف نزدیم .
مرداد عزیز کلاس ورزشی میرم ..... هر وقت شاد بودم خورده توی ذوقم .... الان تنها حسی که دارم اینه که اصلن حرفی برای گفتن ندارم حس میکنم تکلیف با خودم معلوم نیست .... میخوام خوب فکر کنم و خوب تصمیم بگیرم .حس میکنم این موضوع برای همسرم تموم شده در صورتی که اصلن برای من تموم نشده و هنوز خیلی چیزها معلوم نشده... و میدونم که فایده ای نداره با حرف زدن دیگه کار من درست نمیشه...
آقای خاله قزی من شارژ 20 روز گرفتم ولی هنوز هیچ خبری نیست و نمیتونم مشاوره خصوصی بگیرم شاید من بلد نیستم شارژ گرفتم و اطلاع دادم








علاقه مندی ها (Bookmarks)