ببخشید من کلاااا اشتباه متوجه قضیه شده بودم. واقعا ببخشید!
دیشب داشتم واست می نوشتم که گیج شدم.یعنی چی این صحبتا و...! که امکان ارسالش نبود.
اما بعد اومدم چتدین بار پست های قبلت رو خوندم. میدونی من چی فکر میکردم تا دیروز؟؟
اینکه شما خواستگاری ابن دخترخانم رفته بودی. و زمانیکه از ما راجب تحصیلات خانواده اش پرسیدی ،من اینطور برداشت کرده بودم که الان در حین دوران خواستگاری داری مشورت میگیری.
حتی وقتی منتفی کردی جریان رو،میخلستم بپرسم به اون خانواده و خانم چه جوری جوابت رو دادی که ناراحت نشن!
خب ببین من تا دیشب اینطور تو ذهنم بود.
وقتی هم گفتی دختری که دوستش داشتم گفتم خدایا صابر کی رو میگه! مطمینا خواستگاری خانم فعلی که رفته منظورش نبود.چون خودش نخواست..پس کی میتونه باشه؟!
حتی دیدی که اول پستم نوشتم منظورت ""خواستگاری"" اخیر که نبوده.
قبول کن آدم گیج بشه...چون واضح نمی نوشتی جریان چیه
اما بازم من معذرت !
======%===========حالا که برگشتم به صفحه اول دوم به این متنت برخورد کردم:
میدونی نظر من چیه؟ اینکه تو به هر چیزی که نمیرسی یا هر چیزی که نداریش از اون واسه خودت (اصطلاحا) یه بت میسازی! ببخشید یعنی فکر میکنی مرغ همسایه غازهاو حس و علاقه شدیدی که به اون دختر رو، اگر به این دختر داشتم بی شک صبر نمی کردم اما این بار انگار احساساتم مرده و فقط عقلم حرف می زنه
یکی دیگه هم اینکه قبل از هر اتفاقی خودت رو دلبسته میکنی.
که اینجا اشاره کردی هیچ دلبستگی نداری. و اگه اون علاقه قبلی رو داشتی بی شک صبر نمیکردی
میدونی من تو دلم چی گفتم؟ خداروشکر که هنوز دلبسته نشده بودی و با عقل ک منطق جلو رفتی...
چرا الان خانواده ات مقصرن؟ بخاطر اینکه راهنماییت کردن سطح خانواده ها تو تحصیلات خیلی با هم هماهنگ نیست؟؟
اونا فقط مشورت دادن یا اینکه تو رو مانع شدن واقعی؟؟
تو در نهایت خودت نبودی که با حساب کتاب منطقیت از ازدواج باهاش منصرف شدی؟
شما هم مثل من نباش !مسیولیت تصمیماتت رو به عهده بگیر. اگه با حرفای اونا و فکرای خودت در آخر قضیه منتفی شده،قبل از هر اقدامی خودش میشه گفت حکمت خدا. چون اون موقع اون خانم هم ممکن بود فکرش درگیر شما بشه و ازدواجش عقب بیفته و در نهایت شما هم پا پس بکشید و بقیه اتفاقات...
اون خانم حقیقتش با شناختی که از شما پیدا کردم،مناسب شما نبود .اون موقع فکر میکردم تو خوواستگاری هستی خ صریح نگفتم ولی اشاره مو کردم که خودت به اون نتیجه برسی
اما حالا میگم این موضوعی که بخاطرش منصرف شدی موضوع کمی برای خانواده شما نبوده.
مطمینم خانمی با شرایط نزدیکتر به شما پیدا میشه واست
صابر پسر باید خیلی محکم باشه تو تصمیمش که بتونه بعدها خیلی از موارد خانواده دختر رو نادیده بگیره و به رو نیاره
چون این چیزی که اول از خانواده می بینی ممکنه 1دهم چیزایی نباشه که بعدها میفهمی.
پس نزدیک بودن فرهنگ و سطح خانواده و طرز فکرا خیلی مهمه
پدر من الان با خانواده مادریم بعد 30 سال هنوز رابطه درستی ندارن! میرن میان ولی خب نه اونجوری که باید....
با خانواده ای وصلت کن که از نشون دادنشون تو فامیل و آشنا مفتخر باشین ...کاری به مدرک و... ندارم.مهم فکر شماست که چه جوری و با چه خانواده ای مچ میشید
خوشبختیت آرزوی ماست
خداوند هم خوشبختی و عاقبت بخیری همه ما رو میخواد .و اون بهتر از ما میدونه خوشبختی واقعی چیه.
مثل همیشه توکل به خودش کن
ببخش طولانی شد









علاقه مندی ها (Bookmarks)