ببین مرجان عزیز، بزار یه داستان از آشناهای نزدیکم برات بگم:
این دختر خانم آشنای ما 17 سالش بود که عاشق یک پسر 25 ساله شدن و این علاقه ظاهرا 2 طرفه بود و غیره...
بعد از حدود 1 سال ازدواج کردن و پسره هم تقریبا همه چیز داشت (مغازه، خونه، ماشین ...) ولی سربازی نرفته بود و فراری بود
ولی ولی... بعد از حدود 2 ماه زندگی مشترک، خیلی چیزا تو زندگیشون تغییر کرد و هر روز یه داستان جدید داشتن و دعواهای وحشتناک بزن بزنو... با تمام این همه مشکلات حدود 2 سال زندگی کردن و بعد از این همه بدبختی و مکافات طلاق گرفتن تازه پسره طلاق نمی داد ولی معلوم شده بود این آقا پسر داستان ما معتاد به تریاک هست و همین موضوع باعث شد که روند طلاق سریعتر پیش بره (یعنی این دختر خانم تو سن 20 سالگی برای خاطر اشتباه خودش و عجله در تصمیم گیری یک متعلقه به حساب میاد متاسفانه و الان در افسردگی بسر می بره)
در آخر اینو بهت بگم که تنها کسی که می تونه برای زندگیت تصمیم بگیره خودتی و هیچ کس نه تنها نمی تونه بلکه اجازه هم نداره برای زندگی تو تصمیم بگیره حتی اگر خانوادت هم مجبور به این کار کردن خودت باید بگی من به هیچ وجه به این زودی تن به این کار نمی دم و مثلا می خوام ادامه تحصیل بدم و مستقل بشم و ...)
پس به خودت زمان بده و سعی کن ارزش خودتو بدونی و به چیزای مهمتری که تو زندگیت وجود داره (مثل تاسیس شرکت خودت یا جراح مغز مثلا..) بها بدی و اجاره بده زمان بگذره و تا 24-25 سالگی صبر کنی و مطمئن باش یک روز به تمام این اتفاقات خواهی خندید، بهت قول می دم.
موفق باشی








علاقه مندی ها (Bookmarks)