میداس، مرضیه، مینا و قربانی عزیز نمیدونید که چقدر حرفاتون مرهم درد برای من. این که افراد دیگه ای هم شرایط مشابه مثل من را داشتن و الان نجات پیدا کردن و به زندگی عادی برگشتن به صورت معجزه آسایی به من انرژی میده. خداروشکر خانوادم حمایتم کردند و در واقع اونها بودن که من را وادار به ترک این زندگی ناسالم کردن. الان واقعا مشکل بزرگم اینه که تو اوان 30 سالگی یک دفعه همه زندگیم ازاین رو به اون رو شده.من همیشه تو همه چیز سعی کردم و تا حدی بهترین بودم. تو درس و دانشگاه، تو ظاهر و ... یک جورایی قبول شکست برام کابوس بود و متاسفانه بد ترین نوعش را تجربه کردم. نمیدونم تو چه مسیری هستم.از آینده مبهم میترسوندم. تصمیم ایران موندن و یا برگشتن به غربت سخته. میدونم اینا چیزایی نیستن که کس دیگه ای بتونه تو انتخابشون کمکم کنه ولی درمیون گذاشتن احساسم با شمل همدردای خوب آرامش بخشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)