مرسي سحر جون. حرف هات خيلي ارامش ميده به من. درست ميگي، بايد دقيقا همين كار رو بايد بكنم.
فكر كنم يه اتفاقاتي داره ميوفته، من واقعا تحت استرس و فشار بودم اين سالها و كاملا حس ميكردم كه سلامتيم رو دارم از دست ميدم، اين اواخر مشكوك بودم، در واقع دردي رو توي گردنم حس ميكردم، امروز رفتم سونوگرافي، فكر ميكنم يك چيزهايي بود، مثل تومور يا يه همچين چيزهايي .. بايد صبر كنم تا دكترم جواب ازمايشها رو بگيره و بررسي كنه و بهم تلفن كنه.. ميدونستم اينجوري ميشه![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)