مریم جون وکیل دارم برای مهریه
نفقه .جهیزیه.اجرت المثل.خودم
دادگاه نرفتم .جهازم و گرفتم . من
نمیدونم به چه هدفی میان نزدیک
خونمون پدرش کلا خیلی ادم فضول
و دخالت کنیه می خواد از همه چی
سر در بیاره اینم ناگفته نمونه الان
سرک کشیدناشون خیلی کم شده اینا
از من انتظار نداشتن مهریه اجرا
بذارم مادرشوهرم به یکی از
اشناهامون گفته بود اینا باید به دستو
پای ما بیفتن حدسم اینه که اینا می
خواستن به من فشار بیارن قصدشون
طلاق نبوده.
.درمورد طلاق هم اوایل می گفتن
طلاق نمیدیم تا اذیت شی.اما الان
پشیمون شدن می گن توافق کنیم
خونم و عوض کردن تو حومه شهر
بردن گفتن یا اونجا زندگی کن یا
طلاق.عاقلانه فکر می کنم می گم
طلاق اما ته دلم شوهرم و دوست
دارم و میخوام اصلاح شه.لز حالت
دوم بدم میاد منطقی نگاه میکنم اون
مرد نیست از طرفی نگران اینده
خودم و بچم هستم.همش افکار منفی
سراغم میاد می گم من این جا بچه
داری می کنم و ایندم رو هواست اون
وقت اون خودش و از هفت دولت ا
زاد کرده همش فکر می کنم
خوشه.خیلی هم احتمال میدم تو این
مدت پای زن هم به زندگیش باز
شده.چی کار کنم فراموشش کنم؟چی
کار کنم خوشبختی رو فقط تو خودم
و بچم ببینم؟خیلی دعام
کنید.میشکای عزیز متن جالبی بود
سعی می کنم تو خودم پرورش بدم








علاقه مندی ها (Bookmarks)