به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 72

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 14 اسفند 97 [ 12:43]
    تاریخ عضویت
    1392-4-04
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    5,844
    سطح
    49
    Points: 5,844, Level: 49
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 106
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    81

    تشکرشده 56 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوستان
    ممنونم از راهکارهایی که بهم دادید.
    مهسا ۲۱ ُ سحر ۵۱ و elasy ممنونم ازتون که برام وقت گذاشتید و تشکر ویژه دارم از مریم ۱۲۳ که واقعا تنهام نگذاشت.
    اما اتفاقاتی که تو این دو روز افتاد. همسرم همچنان به رفتارش ادامه داد. غذا از بیرون میگرفت میخورد ظرفش رو میشست و بلافاصله میخوابید. کاملا بیمحلی میکرد. غذا و چایی براش میذاشتم نمیخورد. من هم دیشب که دیدم بازم شام از بیرون گرفته دیگه اصلا بهش شام تعارف نکردم و گفتم بهتره خودم رو بیشتر ازین خرد نکنم.
    در واقع ایشون برای من مرد همون روزی که با اینکه مادرم همه کار براش کرده زنگ نزد به مادرم تبریک بگه در صورتیکه من رفتار بسیار خوبی با مادرش داشتم و حتی با اینکه در دوران قهر بودیم تولد مادرش رو هم بهش تبریک گفتم. به هر حال مهم نیست. این شعور و شخصیت ادمهاست و ظاهرا ایشون ندارند چنین چیزی را. این امر باعث شد که دیگه برام واقعا کمرنگ بشه. میخوام طوری زندگی کنم که بودن و نبودنش برام فرقی نکنه. میخوام صبر همون چیزی که مریم عزیز میگه رو یاد بگیرم تو زندگی.
    من یه تصمیمی گرفتم دوستان. تصمیم گرفتم با ایشون زندگی کنم تا روزی که مادرم زندست فقط به خاطر شرایط خاصی که دارم اما نه زندگی از روی عشق. فقط یه زندگی. اینکه اسمش روم باشه و شبها بیاد تو خونه. چون من نمیتونم برگردم شهر \درمادرم و به خاطر شرایط کاریم مجبورم در شهر اهنی و دوست نداشتنی تهران بمونم. چون هر چی که فکر میکنم میبینم نمیتونم دوسش داشته باشم . به نظرم اون چیزی هم که تا حالا بوده فقط یه وابستگی به دلیل تنهایی بوده و نه هیچ چیز دیگه. البته من اینو بهش نمیخوام بگم. بهش میگم میخوام زندگی کنم همین.
    اما اتفاقی که امروز افتاده اینه که ایشون یک اس بسیار ادبی و محترمانه داده و منو شما خطاب کرده و گفته هر وقت فرصت داری بگو تا شرطهایم رو برای ادامه زندگی بگم و تو هم شرایطتت را بگو. من هم بهش جواب دادم و گفتم باشه اما بهتره حضوری صحبت کنیم. ولی ایشون اصرار داره که نه تلفنی بهتره و بگو که کی وقت داری زنگ بزنم. که من دیگه جواب ندادم. چون واقعا به نظرم خیلی مسخرست این طرز فکرش که با تلفن میخواد تکلیف زندگیش رو معین کنه.
    به \یشنهاد مریم عزیز قراره که من شرطهاش رو گوش بدم و بگم که میخوام روش فکر کنم. اون موقع میام و باهاتون مشورت میکنم دوباره.
    فقط نمیدونم چطوری بهش بفهمونم که تلفنی نمیشه حرف زد.

    دوستان اگه نظر و \یشنهادی دارین ممنون میشم بهم بگین

  2. کاربر روبرو از پست مفید maryamhasani تشکرکرده است .

    danger (دوشنبه 24 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کمک کنید کامل خودمو عوض کنم و تیپم و رویه ام عوض کنم
    توسط مینای سخن گو در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 شهریور 94, 07:57
  2. مشکل پوستیم ، داره مسیر زندگیمو عوض میکنه
    توسط alireza313 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: جمعه 01 خرداد 94, 13:26
  3. پاسخ ها: 53
    آخرين نوشته: سه شنبه 01 اردیبهشت 94, 23:28

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:48 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.